دیروز که بارون ریزی میزد و شوری هوای مدیترانه میکشید تا توی پذیرایی، دو تا لیوان شراب ریختم و یک سیگاربرگ کوبایی -که از فرودگاه آخر به رسمیادگار گرفته بودیم- برداشتم و رفتیم توی تراس، یک لحظه یادم افتاد که چندسال پیش اینجا چیزی نوشته بودم که انگار در واقعیت داره واگویه میشه.
1
1April 2, 2026 235