کولیدیشب یا شب قبلترش تو صحبت با علی فهمیدم چند روز قبل شروع جنگ، از ایران رفتن. خیلی خوشحال شدم و خاطر و خیالم راحت شد. یکم بعدترش غمین شدم از اینکه دیگه اینطوری نیست که هر زمانی اراده کردم، بتونم ببینمش. تهران که بودیم، کار یه کافه رفتن یا پای سیگار نشستن بود.…تازه این پستت رو دیدم بعیدفقط خواستم بگممن مسافرم زندگیامبه امید اون آبجویی که قولش رو به هم دادیم لب دریا در کشوری آزاد هم رو مهمون کنیمبوس بهت🫶🏻t.me/SedayKooh/3887TranslateGoriz Az MarkazAugust 2, 2026 75 1