E01 -پرونده کوپولینو ​«سوکسینیل‌کولین: داروی بیهوشی یا سلاح قتل؟ قاتل… — اسکورپیو ៸ آبان — TG.ME

Forwarded fromRERED CODE
#E01
-پرونده کوپولینو

​«سوکسینیل‌کولین: داروی بیهوشی یا سلاح قتل؟ قاتل خاموشی که برای نخستین بار در تاریخ جنایی، در پرونده‌ی دکتر کارل کوپولینو به دام افتاد.»

#Part 1
داستان از جایی شروع میشه که یک مقاطعه کار میاد یه اراضی وسیع منتهی به جنگل و میخره(در نیوجرسی )و شهرک سازی میکنه، به شکلی که کمترین آسیب به درخت ها وارد بشه، اسم شهرک <فاکس ران> میشه و برای خانواده هایی با درامد بیشتر از متوسط بوده(قیمت جوری بوده که هرکسی نمیتونسته بخره)

#Part2
قطعه زمین شماره 35 و خانواده کوپولینو ها خریدند، دکتر کارل کوپولینو متخصص بیهوشی بود و همسرش کارملا دکتر داروساز و دو فرزند دختر هم داشتن

کارل 30 ساله، باریک اندام ، و با خلق و خوی عصبی بود. همسرش کارملا 29 ساله، باریک اندام و بسیار شاد و شوخ بود.

آن طرف خیابان خونه ای اریب ساخته شده بود که متعلق به زوج مسنی به اسم فاربر بود.
ویلیام فاربر 50 ساله، فربه و با صورتی همیشه شاد، سرهنگ دوم بود و بعد از جنگ از ارتش بازنشسته شده بود و بخاطر نارسایی قلب حقوق ازکار افتادگی میگرفت، همسرش مارجوری 47 ساله و خانه دار اما بسیار جوان تر به نظر می‌رسید، این زوج هم دو فرزند داشتن.

#Part3
اوایل دهه 1960، هردو خانواده بشدت به همدیگه علاقه‌مند شده بودند و تمام اخر هفته ها با هم بیرون میرفتن اما کم کم اتفاق ها شروع شد.
ویلیام از بیرون رفتن با مارجوری خودداری کرد و می‌خواست بعد از دو جنگ که از سرگذرونده در فاکس ران زندگی آرام و به دور از شلوغی ای داشته باشه.

و کارل هم روزی به خانه برگشت و گفت که به علت بیماری قبلی استغفا داده از بیمارستان (بعدها کشف شد که دروغ گفته و در اصل نامه تهدید آمیزی به یک پرستار نوشته، جوری که پای fbi هم به ماجرا باز شدت بود)
#Part4
صبح ها که کارمیلا و ویلیام برای کار بیرون میرفتند، کارل و مارجوری اوقاتشونو باهم می‌میگذروندن
مارجوری که هم به الکل معتاد بود و هم سیگار به پیشنهاد کارمیلا قبول کرد که کارل اونو هیپنوتیزم کنه تا ترک کنه(واقعا هم ترک کرد)
و همه این گذروندن اوقات منجر به عشق میشه، بله کارل و مارجوری مخفیانه عاشق هم میشن

#Part5

پس از چند هفته، به رسم هر اخر هفته دو خانواده دور هم جمع میشن و قهوه میخورن، تا اینکه کارل میگه بخاطر بیماری قلبیش و نوشتن کتابش میخواد بره فلوریدا و چون تنها نمیتونه بره، زنش هم باید بره سرکار پس مارجوری رو میبره🫪 همه موافقت میکنن😀

خلاصه که این دو زوج خیانتکار برای چند هفته میرن فلوریدا ( ایجا دقیقا مشخص نشد که چرا کارمیلا و ویلیام قبول کردن ، جوری که همسایه ها اونارو اوج روشنفکری میدونستن)
بعد چند هفته برمیگردن و زندگیشونو مثل قبل از سر میگیرن ، هرچند که هردو مجذوب فلوریدا شده بودن و کارل تصمیمی که درمورد خرید ویلا در شهرک های ساحلی فلوریدا داشته رو با همه درمیون میزاره
#Part6

ویلیام فاربر در فاصله کمتر از یکماه بعد برگشت همسرش از فلوریدا (ژوئیه 1963) به طرز یهویی و مشکوکی میمیره و مرگ اون سکته قلبی درج میشه.

حالا فقط 3 نفر مونده بودن اما همه جا باهم بودن
سه‌تایی کلیسا میرفتن، کوکتل پارتی میرفتن ، تعطیلات و.... همه هم میگفتن از خوبیه خانواده کوپولینو هست که مارجوری و تنها نگذاشتن.

بالاخره در بهار 1965 رویای کارل به واقعیت میپونده و یک خانه ویلایی در خلیج <لانگ بوت> میخره و دست خانوادشون میگیره و میبره
و یکماه بعد مارجوری هم خونشو میفروشه و با دوتا دوتادختراش میرن و دوباره همسایه کوپولینو ها میشن.

#Part7
در هشتم اوت 1965 کارمیلا هم یهویی میمیره 😭و علت مرگ اون هم سکته قلبی میخوره (ارواح جدشون) اینجا دیگه مارجوری مطمئن بوده به عشقش میرسه، اما بومم 🤯، 6 ماه بعد کارل با یک زن پولدار دیگه ازدواج میکنه و خونشون هم از مارجوری جدا میکنن

اینجاست که مارجوری میزنه به سیم اخر و میگه که قتل شوهرش و کارملا به دست کارل اتفاق افتاده با یک داروی بیهوشی به نام (کلرید سوکسینیل کولین)

این دارو فقط دکترای بیهوشی بهش دسترسی دارن و برای شل کردن عضلات استفاده میشه در جراحی ها، اما در دوز بالا کشنده هست و همچنین اون موقع دانش کافی برای زدن رد این دارو در جسد وجود نداشته.

#Part8
توی دادگاه مارجوری برای قتل همسرش چندین داستان متفاوت تعریف میکنه که همگی باعث میشه به عقلش و راستگوییش شک کنن
یکبار گفت که اون دارو رو گرفته و به شوهرش تزریق کرده ، یکبار دیگه گفت کارل تزریق کرده اما اونم پیشش بوده، همچنین ادعا مرد که دارو شوهرش و نکشت پس کارل اونو با بالش خفه کرد.
او حتی در وسط دادگاه ادعای جدیدی کرد و گفت که در هنگام قتل تحت تاثیر هيپنوتيزم بوده.

#Part9
مارجوری حتی قبل شروع دادگاه هم بازنده پرونده بود، طبق نظریه دادستان اون به دیوانگی متهم شده بود .

در نهایت دادگاه نیوجرسی برگذار شد، افراد زیادی اومدن و شهادت دادن از جمله دکتر براسل:
September 4, 2026 92 1