-پرونده تد باندی
اسمش هنوز هم بعد از چند دهه، مو به تن میلیونها آدم سیخ میکنه.
وقتی عکسش رو میبینی، اولین چیزی که به ذهنت میرسه این نیست که با یکی از مخوفترین قاتلهای زنجیرهای تاریخ طرفی.
یه مرد خوشتیپ، خوشلباس، با لبخندی آروم، رفتاری مؤدب و اعتمادبهنفس بالا.
همون مدل آدمی که اگه یه روز توی خیابون ازت آدرس بپرسه، احتمالاً بدون هیچ شکی کمکش میکنی...
اما همین مرد، سالها با همین ظاهر فریبنده، دخترهای جوون رو شکار میکرد.
اول اعتمادشون رو جلب میکرد...
بعد سوار ماشینشون میکرد...
میبردشون به جاهای خلوت...
بهشون تجاوز میکرد...
خفهشون میکرد...
و وحشتناکتر از همه اینکه بعد از مرگ قربانیها هم دست از سر اجسادشون برنمیداشت.
پروندهای که امروز قراره بخونید، فقط داستان یه قاتل نیست...
داستان مردیه که ثابت کرد خطرناکترین هیولاها، همیشه چهره ترسناک ندارن.
گاهی کتوشلوار میپوشن...
لبخند میزنن...
و خیلی عادی کنارمون زندگی میکنن.
#Part1
قبل از اینکه وارد جنایتها بشیم، بهتره خود قاتل رو بشناسیم.
نام کامل: تئودور رابرت باندی (Theodore Robert Bundy)
تاریخ تولد: 24 November 1946
محل تولد: برلینگتون، ورمانت، آمریکا
تاریخ مرگ: 24 January 1989
سن هنگام مرگ: 42 سال
محل اعدام: ایالت فلوریدا، آمریکا
قد: 178 سانتیمتر
تحصیلات: لیسانس روانشناسی از دانشگاه واشنگتن و دانشجوی انصرافی رشته حقوق
همسر: کارول آن بون (ازدواج در سال 1980، داخل دادگاه)
فرزند: یک دختر به نام رز باندی (Rose Bundy)
ضریب هوشی: 136
یعنی از نظر هوش، خیلی بالاتر از میانگین جامعه بود.
همین هوش بالا بعدها باعث شد سالها پلیس رو بازی بده و تبدیل بشه به یکی از فراریترین قاتلهای تاریخ آمریکا.
#Part2
تد باندی از همون لحظهای که به دنیا اومد، زندگیش با یه دروغ بزرگ شروع شد.
اون یه فرزند نامشروع بود.
توی دهه 1940، این موضوع برای خیلی از خانوادههای آمریکایی یه رسوایی بزرگ محسوب میشد.
مادرش، الینور لوئیز کاول، حاضر نبود کسی حقیقت رو بفهمه.
برای همین تصمیم گرفتن یه نمایش عجیب اجرا کنن.
مادر واقعی تد، خودش رو خواهر بزرگترش معرفی کرد.
پدربزرگ و مادربزرگش هم نقش پدر و مادرش رو بازی کردن.
یعنی تد سالها فکر میکرد مادری که هر روز میبینه، خواهرشه.
و زن و مردی که بابا و مامان صداشون میکرد، در واقع پدربزرگ و مادربزرگش بودن.
شاید الان این ماجرا عجیب به نظر برسه...
اما تصور کن یه نفر سالها با یه هویت کاملاً دروغین بزرگ بشه.
بعد یه روز بفهمه تمام زندگیش بر پایه یه دروغ بوده.
از اون بدتر...
پدربزرگش هم طبق گفته اطرافیان، مردی بهشدت خشن، عصبی و الکلی بود.
رفتارهای خشونتآمیزش بارها اعضای خانواده رو میترسوند.
حتی بعضی منابع از آزار حیوانات و خشونت شدیدش حرف زدن.
تد توی همچین خونهای بزرگ شد.
نه احساس امنیت داشت...
نه هویت مشخص...
نه محبت واقعی.
سالها بعد که حقیقت رو فهمید، ضربه روحی شدیدی خورد.
خیلی از جرمشناسها معتقدن همون لحظه، یکی از مهمترین نقطههای تاریک شخصیتش شکل گرفت.
چون از اون به بعد، خشم عجیبی نسبت به زنها، مخصوصاً مادرش، توی وجودش دیده میشد.
این فقط یه فرضیه روانشناسیه و هیچوقت به طور قطعی ثابت نشد، اما تقریباً همه متخصصها قبول دارن که کودکی تد، اصلاً شبیه یه زندگی عادی نبود.
#Part3
اگر فکر میکنید اولین قربانیهای تد باندی انسان بودن...
اشتباه میکنید.
سالها قبل از اینکه اسمش تیتر روزنامههای آمریکا بشه، قبل از اینکه پلیس دنبالش بگرده و قبل از اینکه اولین جسد پیدا بشه، یه زنگ خطر از همون دوران کودکی به صدا دراومده بود.
اون از آزار دادن حیوانات لذت میبرد.
حیوانات کوچیکی که هیچ راهی برای دفاع از خودشون نداشتن، تبدیل شده بودن به اولین قربانیهای خشم و خشونتش.
امروز جرمشناسها این رفتار رو یکی از نشونههای هشداردهنده در بعضی از قاتلهای زنجیرهای میدونن؛ البته نه به این معنا که هر کودکی که حیوانآزاری میکنه بعدها قاتل میشه، اما در پروندههایی مثل باندی، این رفتار بعدها اهمیت زیادی پیدا کرد.
اما این فقط شروع ماجرا بود.
هرچی بزرگتر میشد، رفتارهاش عجیبتر و نگرانکنندهتر میشد.
شبها یواشکی توی محله پرسه میزد.
پشت پنجره خونه مردم میایستاد.
و بدون اینکه کسی متوجه بشه، زندگی خصوصی همسایهها رو تماشا میکرد.
امروز به این رفتار «چشمچرانی پنهانی» یا Voyeurism میگن؛ رفتاری که در بعضی مجرمان جنسی، سالها قبل از اولین حمله دیده میشه.
در دوران نوجوانی هم چند بار به اتهام سرقت و دزدیدن خودرو بازداشت شد.
