مدل تخصصِ مبتنی بر تجربه، از این فرض آغاز میشود که دانش مرتبط با مسائل علمی و فناورانه صرفاً در اختیار دانشمندان و متخصصان رسمی نیست، بلکه در دل تجربههای زیستهٔ جوامع محلی نیز شکل میگیرد.
🔎 این «دانش عامه» یا دانش محلی، ریشه در تاریخ، فرهنگ، و شرایط واقعی زندگی مردم دارد؛ برای مثال: دانش کشاورزان دربارهٔ زمین و کشت، یا حافظهٔ تاریخی جوامعی که تجربههای آسیبزایی از علم یا پزشکی داشتهاند، مانند تأثیر آزمایشهای سیفلیس تاسکیگی بر اعتماد آمریکاییهای آفریقاییتبار به پزشکی علمی.
📏 این مدل استدلال میکند که دانشمندان اغلب نسبت به میزان قطعیت و کفایت دانش خود بیشازحد مطمئناند و در تصمیمگیریهای واقعی، وابستگیها، عدمقطعیتها و اطلاعات تکمیلی لازم را دستکم میگیرند.
🏷️برخلاف مدل زمینهای که ارزش دانش علمی را مفروض میگیرد و صرفاً بر نحوهٔ انتقال آن تمرکز دارد، مدل تخصصِ مبتنی بر تجربه، دانش محلی را بهعنوان شکلی معتبر از تخصص در نظر میگیرد که میتواند به اندازهٔ دانش فنی برای حل مسائل واقعی اهمیت داشته باشد.
💡از این منظر، ارتباطات عمومی علم باید به گونهای طراحی شوند که دانش و تجربهٔ پیشین جوامع را به رسمیت بشناسند و آنها را وارد فرایند تصمیمگیری کنند.
✍🏻با این حال، لوونشتاین اشاره میکند که این مدل نیز محل مناقشه است:
◀️منتقدان آن را به «
⭕ افزون بر این، روشن نیست که این مدل چگونه میتواند بهطور مستقیم راهنمای فعالیتهای عملی برای افزایش درک عمومی از مسائل علمی مشخص باشد، هرچند بر اهمیت اعتماد و توانمندسازی جوامع محلی تأکید میکند.
📌منبع
👥سایکامیت
🖇️ تلگرام | لینکدین

