☘☘☘
...
یک ماه بعد... سیل نیامد وبا نشد
یک قلوه سنگ روی زمین جابجا نشد
من ماندهام... که تاب نشستن ندارم و
مادر... که دیگر از سر قبر تو پا نشد...
در شهر هیچ قامت سروی نماند که
در زیر بار داغ جوانی دو تا نشد
یک ماه رفت و آن مِهِ خونین فرونشست
یک لحظه بغض پر گِرهِ شهر وا نشد
از حلقه حلقه حلقهٔ زنجیرباف پیر
تا شهر زیر و رو نشد، آری، رها نشد
این خانه داغ چند جوان آتشش نزد!
این مملکت چقدر که صاحبعزا نشد!
برف آمد و سیاههٔ خون را سفید کرد
رویی به قدر روی زمستان سیا نشد
...
با لحظهٔ عزیز رهایی از این قفس
خود را به مرگ هر که نزد، آشنا نشد
☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘☘
...
...
کانال شعرهای پانتهآ صفائی
@safaeip
...
...
18
10
10
3
2
1
1May 31, 2026 975 5 9