پوشیده در شولایی از ابریشم و اندوه نستوه بیرون زد زنی مشعل‌به‌‌دست از… — پانته‌آ صفائی — TG.ME

🥀🥀🥀
...
...

پوشیده در شولایی از ابریشم و اندوه
نستوه بیرون زد زنی مشعل‌به‌‌دست از کوه
با شانه‌هایش: برفگیر زاگرس در مه
با گیسوانش: امتداد حسرتی انبوه
تا قلّه مثل دیوبادی مست می‌رقصید
انگشت‌هایش غرق خون و صورتش مجروح

پای برهنه، سنگلاخ کوه، رارا، زن
در باد رقص سوگوار شاخه‌های بن
در پیشگاه آسمان، گل با دهانی سرخ
آویخته بر چوب‌دستی سبز پیراهن
از ابرها دادِ که را می‌خواهد این رارا؟
نامِ که پیچیده است در نت‌های این شیون؟!

این زن که بیرون آمده است از سنگ آیا کیست؟
بر گرده‌گاهِ کوه این شاهین تنها کیست؟
اینجا که با یک قطره شمع ماه می‌میرد-
این مشعل افروخته در قعر دریا کیست؟
این زن عزادار کدام اندوه بی‌مرگ است؟
آن کس که در جانش به پا کرده‌است رارا کیست؟

از قلّه چشمان عروس کوه بر جاده است
این وای‌وایِ ممتد آیا زوزهٔ باد است؟
یعنی درختانی جوان را شاخه می‌برّند؟
یا باز "سرو کاشمر" از پای افتاده است؟!
اسبی که دارد بی‌سوار از دور می‌آید
"رخش" است یا "شبدیز" یا "شبرنگ بهزاد" است؟

ای شاه‌بانوی درخت و صخره و مهتاب!
ای سرزمین-زن! کوه-مادر! ماه‌بانو-آب!
"رخش" است یا "شبدیز" یا "شبرنگ بهزاد" است
اسبی که می‌آید به این سو غرق خون، بی‌تاب؟
لب باز کن بانوی صبر و سوگ و رارا، باز
این رقص در سوگ سیاووش است یا سهراب؟...




رارا: رقص سوگ

🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀🥀
...
...

کانال شعرهای پانته‌آ صفائی
@safaeip
...
❤25😢8👏6👎2
February 2, 2026 1.2K 8 18