من آمدم تا ببینمت ، بی هیچ علتی عرضی ندارم حضرت جذّاب لعنتی گم کرده… — عشاق به معشوق نرسیده💔 — TG.ME

من آمدم تا ببینمت ، بی هیچ علتی
عرضی ندارم حضرت جذّاب لعنتی

گم کرده بودم بی تو حالم را ببین مرا
در جسم خود جانی ندارم یا که قدرتی

از وقتی از این خانه رفتی زندگی نبود
لال و جدا افتاده ام یک گوشه مدتی

قلبم برایت لک زد از دوریت ای عزیز
دیگر نمانده بود بر دل صبر و طاقتی

هر شب دعا کردم نفس مانَد به سینه ام
شاید بگیرم از خدای عشق مهلتی؛

تا از نگاه خسته ی من بشنوی هر آن؛
چیزی که دوری بر سرم آورده ، نوبتی

بنشین کنارم تا بگیرم بوی تو ، شده؛؛
اندازه ی یک چرخش بی رحمِ ساعتی

سر روی گرم شانه ات باشد به انتظار؛
تا بازگردد خاطرات کهنه ، پاپتی 

آرام چشمت را به سمت من بچرخان تا؛
قدری تماشایت کنم بی هیچ حرکتی

در چشم هایت میشوم غرق ای خدا ببین!
هرگز ندارد این نگاهِ ساده قیمتی

پلکی نزن این آخرین جادوی خواب را 
تا گردن آویزش کنم چون دُرّ زینتی

حتی مرا دیگر نخواهی هم عزیز من؛
دلخور نمی شوم دگر از هیچ بابتی

امشب دل از ماتم رها،روشن دو چشم من
شکرش چه دیداری نصیبم شد چه قسمتی

حالا که دیدم روی تو آرام تر شدم
گم شد کمی از سینه ام این دردِ غُربتی

من میروم بی"پونه"ها خوابم نمی برد
دیدار بعدی با تو باشد صرف صحبتی

🖤💔🖤


@roya5445
💔2👍1😭1
September 8, 2026 22