دوری…
یه جور عجیبی قشنگه وقتی پای تو
وسط باشه.
نه اینکه آسون باشه—نه…
ولی همین که دلم برای تو تنگ میشه،
همین که اسم تو میاد و یههو
قلبم از خواب میپره،
میفهمم هنوز
یه چیزی توی این دنیا هست
که میارزه آدم بهخاطرش زندگی کنه.
میدونی دلبر؟
دلتنگیات شبیه نسیمِ آرومی ه
که بیخبر میاد،
میخزونه خودش رو لای موهام،
بعد میذاره میره…
اما ردّشو جا میذاره
جایی نزدیکِ قلبم.
گاهی چشمهامو میبندم
و تصور میکنم این فاصله
یه پل کوتاهه بین من و تو…
پلِ کوچکی که فقط
یه لبخندِ تو بسه
تا همهش زیر پام جمع بشه.
دلم برات تنگه…
ولی نه از اون دلتنگیا که آدمو خسته کنه.
از اون دلتنگیای قشنگ،
که هرچی بیشتر میشه
آدم بیشتر میفهمه
چقدر دوست داشتنِ تو
به دلش میاد.
گاهی فکر میکنم
اگه میتونستم
دستمو از فاصلهها رد کنم
میذاشتم روی گونهت
و آروم میگفتم:
"ببین…
حتی دوری هم نتونست
قشنگی تو رو از دلم پاک کنه."
این پاییز…
با همهی برگای زردش،
با همهی بادهای سردش…
یهجوری زیباتر شده،
چون هر غروب که میرسه
اسم تو
مثل یه چراغ کوچکی
توی دلم روشن میشه.
و من…
با همهی دلتنگیا
با همهی فاصلهها
هنوزم
به قشنگیِ رسیدنِ دوبارهمون ایمان دارم.
🖤💔🖤
@roya5445
2
1
1September 4, 2026 8