معکوسصفحه اول من نمیتوانستم از دست دادن را تحمل کنم و دائم سعی میکردم از هر چیزی که از دست داده بودم عبور کنم. به همین علت دائم در حال رکاب زدن بودم؛ چه در واقعیت، چه در جایی که نمیتوانستم نامش را واقعیت بگذارم. صبح از خواب بیدار شدم و فهمیدم کف یک انباری خوابم…اگر شد که شد.نشد داستان رو همینجا میذارم و بیخیال چاپ میشم صفحه اول بودt.me/reverse131313/29238TranslateAugust 20, 2026 414 3