معکوس: post #29214 — TG.ME

اخیرا احساس می‌کنم به درک درستی دارم از بعضی چیزها می‌رسم. (مطمئنم چند سال دیگه این حرف رو پس می‌گیرم.)
اما چیزی که امروز و این آدم بیست ساله فهمیده، اینه که نمی‌تونم با این موضوع مقابله کنم که زندگی برای من شاید بیش از اندازه داره تجربه می‌شه. نمی‌تونم جلوی تمام احساساتی که در لحظه هزار بار از تو وجودم درحال گذر کردن هستند رو نادیده بگیرم. هر حسی یا هر آسیبی مثل هجوم همزمان هزارتا سوزن داخل بدنمه. اما چیزی که متوجه شدم اینه که تمام این احساسات و اون هزارتا سوزن و نمی‌دونم صدها حسی که درحال رفت و آمده فقط یک لحظه‌ست. موقتیه. انگار ذهنم پذیرفته که در لحظه این سختی رو تحمل کن و بعدش زندگی محل رها کردنه. همه‌چیز برای رها کردنه. چون باید جای جدیدی برای هزار تا سوزن بعدی باز کنم. اما زندگی همینه. هرچیزی تو همین زوال تعریف می‌شه و اهمیت نداره چه‌طور بهش نگاه کنم. شاید با تموم تلاش‌های ما جزئیات شیرین و تلخی بهش اضافه بشه، اما زندگی همینه.
August 17, 2026 526 5