قانونگذار باید تدابیری مستحکم برای دوام پیوند زناشویی اتخاذ کند تا هر نزاعی به طلاق منجر نشود. زیرا طلاق پیوند میان فرزندان و والدین را میگسلد و نیاز به ازدواج مجدد را برای همگان لازم میگرداند که در این امر انواع مضرات نهفته است. دوام این پیوند نیز از آن رو ضروری است که آنچه بیش از همه مایهٔ خیر عمومی است محبت است. محبت از الفت پدید میآید، الفت از عادت، و عادت تنها از معاشرت طولانی حاصل میشود. تضمین حصول چنین امری این است که حق طلاق به زن سپرده نشود. زیرا زن به سبب ضعف عقل و پیروی از هوی و خشم، خیلی زود به طلاق میل نشان میدهد.
[...]
حق زن است که تکیهگاهی داشته باشد، زیرا در میل جنسی همانند مردان میمانند. اما از آنجا که مایل به جلب توجه [مردان] است، آسان فریب میخورد، کمتر تابع عقل است و روابط متعدد او مایهٔ ننگ و فساد است. اما چنین لغزشی در مردان مایۀ حسد خواهد بود و عار نیست و حسد اگر برای خداوند نباشد اطاعت از شیطان است. به همین منظور لازم است قانون مقرر کند که زن پوشیده و از مردان جدا باشد و همچون مردان به کار بیرون از خانه اشتغال نداشته باشد. باید مخارج زن بر عهدهٔ مرد باشد و این عمل مرد از سوی زن جبران شود؛ یعنی مالک حق بهرهگیری جنسی از او باشد، نه آنکه زن مالک مرد باشد. از این رو، زن نمیتواند همزمان با دیگری ازدواج کند، اما مرد میتواند. البته مرد نباید تعداد زنانی اختیار کند که توانایی تأمین و ارضای آنان را ندارد. مقصود از مالکیت اندام جنسی خود عمل جنسی نیست -چون لذت آن مشترک و حتی سهم زن در آن بیشتر است- بلکه مقصود آن است که دیگری حق بهرهگیری از آن را نداشته باشد.
▫️ابن سینا
▫️الهیات شفا، کتاب دهم، فصل چهارم
📄 @reqa_a