✍هدهد به شدت تیزبینی در روز و جغدان به روز کوری مشهورند.
هدهدی به صورت رهگذر به لانه جغدان در آمد و آن شب در آشیان جغدان ماند و ایشان احوال روزگار از وی خبر میگرفتند. صبح که شد هدهد قصد رفتن نمود.
جغدها گفتند: ای بینوا این چه بدعتی است که در روز قصد حرکت داری؟
هدهد تعجب کرد و گفت: همه حرکات در روز است.
گفتند: مگر دیوانهای، در روز تاریک که آفتاب تاریک بالا آمده است، کسی چیزی نمیبیند!
هدهد گفت: عکس گفته شما درست است زیرا همه چیز وابسته به نور خورشید است و هر چه و هر کس روشنی دارد از نور خورشید گرفته است و خورشید چشمه انوار است.
گفتند: پس چرا کسی در روز جایی را نمیبیند؟
هدهد گفت: شما همه را قیاس به نفس خود کنید و چون در روز جایی را نمیبینید گمان میکنید همه کس چنین هستند در حالی که من اکنون همه چیز را میبینم.
جغدان با هم دیگر نجوا کردند که این مرغ بدعتگذار است و در حالی که نابیناست دم از بصیرت میزند، و شروع کردند با منقار و چنگال به هدهد و چشم او حمله کردند و همی گفتند: ای روزبینِ بیبصیرت!
زیرا که روز کوری در نزد آنان هنر بود و غیر آن عیب؛ و هدهد را تهدید کردند که اگر در روز تاریک از رفتن منصرف نشوی بیم کشتن تو است.
هدهد اندیشه کرد که اگر خود را به کوران شبیه نسازم آنقدر بر چشم من آسیب میزنند تا مرا بکشند، بنا بر این چشم بر هم نهاد و گفت اینک من نیز به سان شما عقیده و باور دارم و به درجه شما رسیدم.
جغدها چون چنین دیدند دست از زدن او برداشتند.
هدهد با خود میگفت: «کَلِّمِ النّاسَ عَلی قَدرِ عُقُولِهِم» و دانست که در میان جغدها افشاء اسرار ربوبیت برابر با کفر، و افشاء سرِّ قدر برابر با معصیت، و اعلان سِرّ، کفری است که باعث طرد است.(شهاب الدین سهروردی، لغت موران، فصل هفتم)
@rdezhakam
1July 18, 2026 118 1