مثل بقالهای قدیمی که آخر روز مینشستند و با چرتکه حساب دخل و خرج روزشان را میکردند، ما هم این آخر عمری مینشینیم تاریخ را دوباره و چند باره میخوانیم ، زیر خطهای کشیده شده خطهای تازه میکشیم و در بازماندهی روز آلبومها را و خاطرهها و ترجمههای گذشتهمان را ورق میزنیم. دیشب به این شعر برخوردم که چیزی حدود چهل و شش سال قبل ترجمه کردهام.
The Survivor
I know of course: it's simply luck /
That I have survived so many friends .But last night in a dream/
I heard those friends say of me : 'Survival of the fittest'/
And I hated myself .
Bertolt Brecht
بازمانده
میدانم , آری تصادفِ محض بود
که از پسِ آن همه یاران بر جا ماندهام
اما دیشب ،در خواب دوستانم مرا نشان میدادند
و میگفتند:« بقای اصلح !»
و من از خود بیزار شدم
@razihirmandi
February 20, 2026 333 3