من هیچوقت آدمی نبودم که پلیلیستهای خارجی داشته باشد. همیشه بیشتر دنبالِ ترانه بودم تا ملودی. اگر هم آهنگی گوش میدادم، دلم میخواست بفهمم دارد چه میگوید. برای همین، سالها از کنار خیلی از آهنگهای خارجی رد شدم، شاید از روی تنبلی. حوصلهی ترجمه کردن نداشتم. در واقع دوست نداشتم لذتِ گوش دادن به کلمات موزون و ریتمیک را با ترجمه کردن کلماتِ خشک، از بین ببرم. دلم میخواست موسیقی را با همان زبانی که خیلی خوب میفهمم، خیلی خوب گوش کنم. امشب اما وقتی دیدم یکی این آهنگ را برام فرستاده، گوشش کردم و دوستش داشتم و یکجوری یقهام را گرفت و رفت روی دور تکرار. از آنهایی شد که حتی اگر یک کلمهاش را هم نفهمی، باز میدانی یک نفر، یک جای دنیا، داشته دقیقن همان زخمی را میخارانده که تو سالهاست از بس خاراندهایش، زخم شده. زخمی که شده زبان مشترک تو و اوی خواننده و احتمالن بسیار بسیار دیگران. عجیب نیست؟ هزاران کیلومتر آنطرفتر، یکی نشسته، با زندگی خودش درگیر بوده، عاشق شده، از دست داده، خسته شده، بعد چند دقیقه صدا ضبط کرده و سالها بعد، من اینور دنیا، نصفهشب، با یک لیوان چای سرد، دارم به همان صدا گوش میدهم و احساس میکنم زیادی مرا میشناسد. دنیایِ بیمنطقِ عجیبِ قشنگ! احتمالن فردا دوباره برمیگردم به همان عادتِ فارسی گوش کردن. دوباره تمرکز کردن روی ترانه و شعر؛ ولی امشب را میدهم به همین آهنگ. به همین چند دقیقهای که هیچ نیازی ندارم همهچیز را بفهمم. آدم که همیشه مجبور نیست معنیِ همهچیز را بداند.
August 7, 2026 4.6K 36