باید از کارل پوپر شروع میکردم، کارل پوپر میگفت زندگی سراسر حل مسئله است. اتاق درمان هم همین را دنبال میکند، بدون حل مسئله درمان دیگر موضوعیت ندارد. بیمار بیمار است چون نمیتواند اگر خواسته باشم زمان فعل را درستتر صرف کنم بهتر است بگویم نتوانسته است مسائل زندگی خود را تا حدی به اندازه کافی حل کند. مهمترین مسئله بیمار چه بوده است که حالا او را به اتاق درمان کشانده؟! او اینجاست نه به این خاطر که خودش را بشناسد. او آمده چون زیستن را نزیسته است. او اینجاست به این خاطر که خودش نبوده است. چیزی نبوده است که میتوانست باشد. او حالا آمده با خودی که میتوان آن را یک دیگری نامید. دیگری که نتیجه آسیبها، فقدانها و تعارضها بوده است. حال او میخواهد خودش باشد نه یک دیگری، خودی که نتیجه حلمسئله است.
July 9, 2026 3.6K 47