بهار نزدیک است و همچنان روزها به سنگینی سپری می‌شوند. و من دوباره… — روانکاوانه — TG.ME

بهار نزدیک است و همچنان روزها به سنگینی سپری می‌شوند. و من دوباره برایت می‌خوانم: «بهار در من اثر خود را می‌کرد. من با حرص و ولع مترصد دیدار دنیای خارج از ماورای شکاف‌های پرچین بودم. آنجا می‌ایستادم، سر خود را به یکی از دستک‌های پرچین تکیه می‌دادم، و با لجاجتی پایان‌ناپذیر علف‌هایی را که گودال خندق اطراف قلعه را سبزرنگ کرده بود و آسمان دوردستی را که هر لحظه بیش از پیش آبی‌رنگ می‌شد می‌نگریستم. در کرانه رودخانه ایرتیش، انسان فراغتی داشت که می‌توانست تمام این چیزها را از یاد ببرد و روبه‌روی این پهنه بی‌پایان بایستد و همان‌طور که زندانی از روزن سلول خویش دنیای آزاد را می‌نگرد، به این دشت بنگرد… تمام این مناظر، فقیرانه و وحشی، اما آزاد است.»
February 18, 2026 1K 7