random tea: post #833 — TG.ME

𝖭‌𝖾‌𝖿‌‌é𝗅‌𝗂‌ ‌خالقِ رویا بود‌. ‌ ‌از آن طلوعی می‌نوشت که بر ترسِ پرتگاه تابیده و دامنه‌ها را عریان کرده بود‌. غروبی که نسیم را روانه‌ی گندم‌زار‌ کرده و سایه‌ای از وَهم به رقص درآورده بود. ‌ ‌از شعله‌ی چشمانِ ققنوس، تا مروارید‌ِ اعماقِ اقیانوس. سکوتِ قدم‌هایی که فریاد…
چقدر قشنگ :(
خسته نباشید
August 29, 2026 11