𝖭𝖾𝖿é𝗅𝗂 خالقِ رویا بود. از آن طلوعی مینوشت که بر ترسِ پرتگاه تابیده و دامنهها را عریان کرده بود. غروبی که نسیم را روانهی گندمزار کرده و سایهای از وَهم به رقص درآورده بود. از شعلهی چشمانِ ققنوس، تا مرواریدِ اعماقِ اقیانوس. سکوتِ قدمهایی که فریاد…چقدر قشنگ :(خسته نباشیدt.me/randomteea/833TranslateAugust 29, 2026 11