random tea: post #832 — TG.ME

‌ ‌خالقِ رویا بود‌.
‌ ‌از آن طلوعی می‌نوشت که بر ترسِ پرتگاه تابیده و دامنه‌ها را عریان کرده بود‌. غروبی که نسیم را روانه‌ی گندم‌زار‌ کرده و سایه‌ای از وَهم به رقص درآورده بود.
‌ ‌از شعله‌ی چشمانِ ققنوس، تا مروارید‌ِ اعماقِ اقیانوس. سکوتِ قدم‌هایی که فریاد می‌زد و واژه‌هایی که اغراق بود.
‌ ‌از پیچ‌ و تابِ گیسوانِ دغل‌بازش و لبخند‌ی که شکوفه زده بود.
‌ ‌راویِ شن‌های بادبرده‌‌، نوشت از ردِپای سراب خورده. نوشت از آن واحه و کوهان و کیهان.
‌ ‌از دَم و بازدم‌های رطوبت خورده و غم‌های باریده نشده.
‌ ‌ورقه‌ی کاهیِ مچاله شده، شمعِ نیمه سوخته و زخمِ عفونت کرده.
‌ ‌نوشت تا تهوع گریبان‌گیرِ قلمش شد و اشک تسلیمِ آهوی چشمانش.
August 29, 2026 9