- چقدر سفتی پونه! وا بده بابا زن و شوهریم دیگه!
درحالی که پیراهن عروس سفید نیمی از تنش را پوشانده بود و عقب عقب میرفت، با تخسی گفت:
- ازدواجمون صوریه، پسرعمو، صووووری!
کوهیار بیخیال جلوتر میرفت:
- صوری و غیرصوری فرقی نداره خوشگل خانم... زن منی و انتظار دارم همین الان بیای بغل بابایی!
پونه چشم غرهای رفت و چرخید تا برود:
- به همین خیال باش...
میانهی راه کمرش اسیر چنگ قوی کوهیار شد و به سینهاش کوبیده شد، نفس گرمش در گوشش پیچید و زمزمه کرد:
- دوست داری یه کاری کنم خودت بیای تو تخت؟ هوم؟
و دستش زیر لباسش سر خورد که...
https://t.me/+QLFpWK--vKlkY2Zk
پسرهی لاسو مثلا قبول کرده بود ازدواجشون صوری باشه ولی همون شب اول... 🤣🤣🤣🤣
قلم مشترک مریم عباسقلی و مهدیه افشار😍😍
September 30, 2026 512