☆☆☆
" زندگی با ادبیات "
نازنینی تو، ولی در حدِّ خویش
الله الله، پا منه ، از حد بیش
" مثنوی ، دفتر اول "
این بیت زیبا از مولانا ؛
در ظاهر دربارهی حد و مرز است،
اما در لایهی عمیقتر؛
دربارهی حرمت ، اندازهشناسی ،
حرف میزند.
آدمی هرقدر عزیز باشد، باز هم باید اندازهی خویش را بشناسد.
عزیز بودن، مجوزِ بیحد بودن نیست.
این یکی از " بنیادیترین قوانین هستی " ، است:
🔹 هر چیزی تا هنگامی زیباست که اندازهی مطلوب را نگه دارد.
مشکل انسان از جایی آغاز میشود که میان توانستن و حق داشتن تفاوتی نمیبیند.
چون میتواند، میخواهد؛
چون میخواهد، خود را محق میداند؛
و سرانجام چنان پیش میرود ،
که گمان میکند هر باید مطابق میل او شکل بگیرد.
https://t.me/rabetebahamdeli
آدمی ،اگر در خواستن از حد خویش بگذرد، خواستن به حرص میرسد؛
و اگر حتی در معنویت از حد خویش بگذرد، ممکن است به جای حقیقت،
تصویر خودساختهاش از حقیقت را ببیند .
🔹 پس «حد» دیوار نیست؛ معرفتِ اندازه است.
🔹 یکی از عمیقترین شکلهای خرد ؛
همین است که انسان بداند ،
کجا باید پیش برود و کجا باید بایستد.
🔹 رودخانه اگر از بستر خویش ،
بیرون بزند ، ویران میکند..
☆☆☆
🔹 کمال، شناختنِ حد خویش است، بیآنکه از عظمتِ خویش غافل شوی.
شاید انسانِ حکیم کسی باشد که سرانجام بفهمد:
«هرچه بیشتر میدانم، بیشتر میفهمم که نمیدانم؛
🔹 هر انسانی جهانیست با مرزهایی که شاید دیده نشوند، اما باید محترم بمانند.
🔹 حتی در صمیمیترین رابطهها،
فاصلهای هست که نامش بیگانگی نیست؛ نامش " حرمت " ، است.
🔹 بلوغِ آدمی آنجاست ؛
که بداند کجا باید نزدیک شود و کجا باید بایستد؛
چه بگوید و چه ناگفته بگذارد؛
چه چیزی حق اوست و چه چیزی ،
متعلق به دیگری است.
🔹 معنای «پا منه از حد بیش» همین است :
مرا آنقدر دوست بدار که به مرزهای من احترام بگذاری؛
https://t.me/rabetebahamdeli










