#پ_۱۰۷۲
صبر از کف دادم، سر بلند کردم و با همان صدای گرفته باز جیغ کشیدم:
_خفه شو! هر چی بهش میگی خودتی! این فحشا لایق خودته روانی آشغال.
از جا پرید و به سمتم هجوم آورد؛ اما خیالم راحت بود که مسعود نمیگذارد نزدیکم شود.
مادر و بیبی و عمه احترام و عمو چهارتایی با هم سرم ریختند و سرزنشم کردند.
فاطی آمد کنارم، دستم را گرفت، بلندم کردم و به اتاق بردم.
_الان وقت یکی بدو با این جواد دیوونهس آخه؟
_غلط کرده بهش فحش میده. نمیذارم دیگه حرف مفت پشت سرش بزنه.
دستش را روی کمرم کشید.
_خیلی خب! اینقد حرص نخور.
لبریز از خواهش نگاهش کردم و دستش را گرفتم.
_فاطی تو رو خدا یه جوری ازش خبر بگیر. قلبم تو دهنمه.
چشمهایش تا دستم پایین رفت و بعد آن را فشرد.
_دستات داره میلرزه لیلی. نکن اینجوری، از حال میری الان.
اشکهایم دوباره سرازیر شدند.
_دست خودم نیست.
هِق زدم:
_نکنه چیزیش بشه.
_باباش بالای سرش بود دیگه. اگه وضعش وخیم بود که اونطوری گلستان خانم و زنشو آروم نمیکرد.
نمیدانم آن لحظات پدرش را دیده بودم یا نه؛ ذهنِ آشفتهام چیزی به خاطر نمیآورد.
لبهای خشکم را زبان زدم.
_آره؟ دکتر نیکزاد هم بود؟ چیزی نگفت؟
سر بالا انداخت.
_نه فقط نذاشت کسی دست بزنه گفت صبر کنن آمبولانس بیاد. اورژانسیا هم که رسیدن داشت یه چیزایی بهشون میگفت؛ ولی از حالش معلوم بود اوضاع اونقدا هم بد نیست که دست و پاشو گم کنه.
حرفهای فاطی و لحن نسبتا آسودهاش کمی تسکینم دادند؛ اما تا راحتیِ خیال، یک دنیا فاصله داشتم.
باید میدیدمش و صدایش را میشنیدم تا دلم آرام میشد.
بیقرار سر جایم تکان خوردم.
_خب شاید کلا آدم خونسردیه. فاطی من نمیتونم به این حرفا دل خوش کنم. تا یه ساعت دیگه ازش یه خبری نرسه قلبم میترکه.
ابروهایش پایین افتادند.
_آخه چیکار کنم من از کجا...
ناگهانی حرفش را رها کرد و با چشمهای باز شده گفت:
_وای ساغرو یادم رفته بود. برم زنگ بزنم اون؟
به هیجان آمدم.
_آره تو رو خدا الان برو.
بیحرف اضافهای قدم تند کرد و از اتاق بیرون رفت.
توی هال هنوز هیاهو بود و هر کسی چیزی میگفت.
صدای قُلقُل قلیان و بعد صدای عمه آمد:
_جواد میخوای خواهرتو چیکار کنی؟ نیتت چیه؟ با این بلبشوی امشب و تو کوچه رفتنش دیگه دهن مردم میشه دروازه. دختره انگار نه انگار سنگ خورده تو پیشونیش، هنوز سر و گوشش میجنبه. میذاشتین پسره میاومد دیگه. دلچرکینی ازش درست، خُرده بُرده باهاش داری درست، ولی اومدنش یه آبی میریخت رو آتیش این بیآبرویی. اسم یه مرد که بیاد رو دختر، دیگه خلق احتیاط میکنن پشتش حرف و حدیث ببافن. اینجوری بین آسمون و زمین نگهش داشتین که چی؟ دیگه کی طرفش میاد؟
230
36
16
5
3
2
2
1August 31, 2026 7.9K 40