بندی از ترجیعبند #آفرین_لاهوری
نگذاشت غصه، نامِ دلِ شاد بر زمین
گردید بهر حلقهی ماتم، فلک نگین
گر پای حکم دوست نمیبود در میان
دست جفای چرخ شکستی در آستین
کردند برگریز پر و بال بر فلک
قدسی نسب ملائکه از ماتمِ چنین
زین غصّه در عذاب، کسی همچو من مباد
گردیده هر رگم به بدن میل آتشین
ماند به شمع کشته سیهپوش کعبهاش
زین تندباد حادثه در بزمگاه دین
از بسکه تلخکام از این بیش غصّه شد
چون مار، موجِ زهر بود، موجِ انگبین
پنهان چو آتشِ تهِ خاکسترم هنوز
یعنی به آرمیدگیِ ظاهرم مبین
دل سوخت در هوای حسین و حسن مرا
جان نیز از برای حسین و حسن مرا
پارسی سرایان هند و سند