Πλάνη: post #447 — TG.ME

آنچه گفتم گزارشی از کتاب بود از زاویه‌ی دید خودم. چیزهایی را از عمد جا انداختم و چیزهایی افزودم. برای پیگیری مقصود الیاس و مترجم پیشنهاد می‌کنم حتما این کتاب را بخوانید. خواندنی است.
 
من فقط می‌خواهم دو مسئله را برجسته کنم. یکی آنکه مسئله‌ی مرگ و تناهی در عصر ما برجسته شده و این تنها هایدگر نیست که به این موضوع پرداخته است. شاهکار هایدگر آنجاست که توانسته تفسیری هستی‌شناختی از مرگ و پایان‌پذیری دازاین ارائه دهد. هایدگر در این سیاق برخلاف وبر که به مناسبت علم و انسان می‌پردازد، به خود موضوع علم و طرح علم می‌پردازد و در پی آن است که به جای طرحی منطقی از علم، طرحی اگزیستنسیال از علم ارائه دهد، طرحی فرونتیک که دقیقاً با تناهی دازاین گره خورده است. شایسته‌ی کند و کاو است که این طرح از علم چه شیوه‌ی پژوهشی را پیش می‌کشد.
 
دیگر اینکه آیا این اهمیت و برجسته شدن مرگ و تناهی اتفاقی است؟ اتو پوگلر نقدی دارد به اثر فردی که خوانشی انسان‌شناسانه، اونتیک و جهان‌بینانه از مفهوم حال و هوا (Stimmung) در هایدگر دارد. لب مطلب پوگلر این است که اون نتوانسته فرمال بودن و خنثی بودن نسبت به جهان‌بینی را در اندیشه‌ی هایدگر درک کند. آن‌ها مفاهیمی هستند که محتوای خود را در موقعیت تاریخی خاص پیدا می‌کنند و در نتیجه اساساً تاریخی هستند. پس «حال و هوا سرتاسر به دازاین تعلق دارد، اما هایدگر نمی‌خواهد این «سرتاسر» فراخور سنت افلاطونی فهم شود، حال و هوا در هر مورد فقط به شیوه‌ای معین و تاریخی هست.» در جهان یونانی به صورت حیرت، در جهان مدرن به صورت یقین و اطمینان و در جهانی که خدایان مرده‌اند به صورت خوف.
August 9, 2026 867 13