تهران، میان عشق و خیال و ویرانی
نگاهی به فیلم کوتاه «عاشقتم» (Ãsheghetam) ساخته صالح کاشفی که در جشنواره لوکارنو ۲۰۲۶ و در بخش Pardi di Domani – Corti d’Autore به نمایش درآمد و برنده جایزه هیئت داوران مستقل جوان این بخش شد.
فیلم با ترکیبی از تصویر زنده و انیمیشن سهبعدی، جهانی را شکل میدهد که در مرز میان واقعیت، خیال، عشق و خشونت قرار دارد. تهران در این فیلم صرفاً یک مکان نیست؛ بیشتر به یک وضعیت تاریخی و روانی تبدیل میشود؛ شهری که همزمان محل زندگی، ترس، خاطره، عشق و ویرانی است.
در آغاز، تهران در فضای اعتراض و ناآرامی دیده میشود و در پایان، زیر سایه جنگ و بمباران قرار دارد. میان این دو تصویر، رابطه عاشقانه و رنگینکمانی دو شخصیت اصلی شکل میگیرد؛ رابطهای که آنها را برای مدتی از جهان بیرون جدا میکند و امکان ساختن جهانی خصوصی را به وجود میآورد.
از این منظر، عشق در «عاشقتم» تنها موضوع داستان نیست. میتوان آن را نوعی پناهگاه دانست؛ راهی برای حفظ خود و دیگری در شرایطی که واقعیت بیرونی امکان زیستن را محدود میکند. حتی عنوان فیلم، «عاشقتم»، میتواند معنایی فراتر از یک جمله عاشقانه پیدا کند؛ نوعی اصرار بر امکان دوست داشتن و ادامه دادن زندگی.
فانتزی نیز در اینجا صرفاً گریز از واقعیت نیست. شاید بتوان آن را شیوهای برای ترجمه واقعیتی دانست که در شکل رئالیستی بهسادگی قابل بیان نیست. ترس، قدرت و خشونت در جهان فیلم میتوانند شکلهای هیولایی پیدا کنند. در یکی از تصاویر چشمگیر فیلم، هیولایی با نشانههای آشکار از امر تئولوژیک ظاهر میشود. این تصویر را میتوان صورت هیولاییِ نوعی قدرت تئولوژیک دانست؛ بازنمایی تجربه سوژه از قدرتی که با ترس، تهدید و کنترل پیوند خورده است. در اینجا هیولا شاید شکل بیرونیشده ترسی باشد که پیشتر در جهان واقعی وجود داشته است.
از منظر هرمنوتیکی، شخصیتهای فیلم را نمیتوان جدا از تاریخ فهمید. تاریخ در «عاشقتم» صرفاً پسزمینهای برای داستان نیست؛ در تجربه شخصیتها، بدن آنها، روابطشان و حتی خیالشان حضور دارد. تهران به یک افق تاریخی تبدیل میشود که عشق نیز درون آن شکل میگیرد.
فاصله جغرافیایی و زندگی صالح کاشفی در تبعید نیز امکان دیگری برای خواندن فیلم ایجاد میکند. نمیتوان فیلم را صرفاً اثری درباره تبعید دانست، اما شاید بتوان گفت تهرانِ فیلم، میان واقعیت، خاطره و خیال شکل گرفته است؛ شهری که حتی در فاصله، همچنان در ذهن و تخیل حضور دارد.
در نهایت، «عاشقتم» دو تصویر از تهران پیش روی ما میگذارد: تهرانِ درد و تهرانِ عشق. اما این دو شهر از یکدیگر جدا نیستند. یک شهر میتواند همزمان محل سرکوب و عاشق شدن، ترس و میل به زندگی باشد.
و شاید اهمیت پایان فیلم نیز همینجا باشد: وقتی تهران زیر بمباران قرار میگیرد، حتی جهان خیال نیز دیگر نمیتواند کاملاً از تاریخ جدا بماند. با این حال، عشق لزوماً شکست نخورده است؛ زیرا مسئله فیلم شاید پیروزی عشق بر خشونت نباشد، بلکه امکان ساختن لحظهای از زندگی در دل ویرانی باشد.
«عاشقتم» در نهایت فیلمی درباره عشق در زمانه ویرانی است؛ درباره عشقی رنگینکمانی که در دل شهری زخمی، همچنان امکان زیستن و دوست داشتن را حفظ میکند. و شاید همین جمله ساده، در چنین جهانی، به کوچکترین و در عین حال انسانیترین شکل مقاومت تبدیل شود:
عاشقتم.
@philooart 🔸️ فیلوآرت 👁🗨
5
1September 2, 2026 1.2K 10