به یاد مرجان ساتراپی🖤 درگذشت تلخ او در ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، پایان یک عمر… — جستاری در هنر و فلسفه👁‍🗨 — TG.ME

🖤به یاد مرجان ساتراپی🖤
درگذشت تلخ او در ۱۴ خرداد ۱۴۰۵، پایان یک عمر تلاش برای نمایش «چهره واقعی» مردمی بود که میان تیغ سرکوب و اتهام، در حال نفس کشیدن بودند.

⬅️قبل از «پرسپولیس» اثر مصور مرجان ساتراپی ، تصویر غرب از ایران عمدتاً به گزاره‌های تکراری «بنیادگرایی اسلامی» و «تروریسم» خلاصه می‌شد. از یک سو رسانه‌های جریان‌اصیل غربی، تصویری وحشت‌زده و شرق‌شناسانه می‌ساختند و از سوی دیگر تبلیغات رسمی جمهوری اسلامی، چهره سرکوب‌گرِ فراموش‌شده رژیم را پنهان می‌کرد. مرجان با روایت زندگی‌اش از سال ۱۳۵۷ به بعد، ذهنیت دووجهی غرب را به چالش کشید و نشان داد که یک ایرانی می‌تواند هم از حاکمیت دینی سرخورده باشد و هم به‌خاطر فرهنگش عاشق وطن. در واقع، «پرسپولیس» بر اساس یک تجربه شخصی باورپذیر بنا شده بود که برخلاف آثاری سرشار از کلیشه، توانست دیوار سیاه‌وسفید رسانه‌ها را فرو بریزد.
⬅️تولد یک «آیکون»:
شخصیت اصلی داستان،«مارژی» (دخترک شیطان و سرکشی که عاشق راک اند رول بود) به نمادی فرامرزی برای نسلی از جوانان اروپایی تبدیل شد که یک دهه پس از انقلاب به دنیا آمده بودند. او «دختری بود که نظام جدید می‌خواست پاکش کند» و این سرکشی، او را به یک قهرمان بین‌المللی بدل کرد. این هم‌ذات‌پنداری چنان قدرتمند بود که کتاب در هزاران مدرسه متوسطه اروپا تدریس شد و به نوجوانان نشان داد که ایران تنها کشور آیت‌الله‌ها و موشک‌ها نیست، بلکه سرزمین نوجوانانی است که مثل خودشان به دنبال هویت و آزادی فردی می‌گردند. نقاشی سیاه‌وسفید صورت مارژی با آن نگاه نافذ، به نماد مقاومت در برابر هر نوع تمامیت‌خواهی ایدئولوژیک بدل شد.
، هیچ اثر هنری را نمی‌توان جدای از بستر سیاسی، اجتماعی و رسانه‌ای دوران خود فهمید. «پرسپولیس» دقیقاً در اواخر دهه ۱۹۹۰ و اوایل ۲۰۰۰ میلادی به اوج شهرت رسید؛ دوره‌ای که جهانی‌شدن و گسترش اینترنت، روایت‌های رسمی تک‌صدای دولت‌ها را به چالش کشیده بود. جامعه اروپایی پس از جنگ سرد تشنه شنیدن صداهای خرد و شخصی از «دشمنان دیروز» بود. نظام کمیک‌گرافیک (رمان مصور) نیز در همان سال‌ها در اروپا به عنوان رسانه‌ای جدی برای روایت تراما و تاریخ جایگاه تثبیت‌شده‌ای پیدا کرده بود، آثاری چون «ماوس» از آرت اشپیگلمن درباره هولوکاست، «عجم» از جو ساکو، و بعدها «پرسپولیس» در این سنت قرار گرفت.
«پرسپولیس» نه فقط بازتاب‌دهنده تاریخ ایران، بلکه بخشی از تاریخ اروپا نیز شد: مهاجرت مرجان، غربت، و بازگشت دوباره او به تصویر کشیدن یک سرنوشت جمعی از ایرانیان دیاسپورا بود. اما مهم‌تر آنکه خود این اثر به نوبه خود پیش‌گویانه عمل کرد. نگاه هیستوریستی به ما می‌گوید که بذرهای جنبش‌های آینده را می‌توان در لایه‌های زیرین روایت‌های پیشین یافت.تاریخ که تکرار می‌شود: از ۱۳۶۰ تا «زن، زندگی، آزادی
فلسفه اثر «پرسپولیس» در این جمله مرجان خلاصه می‌شود: «می‌توان بخشید، اما هرگز نباید فراموش کرد». این «به‌یادسپاری» صرفاً مربوط به گذشته نبود؛ بلکه نقشه راهی بود برای رمزگشایی از آینده. در روایت مرجان، ریشه‌های سرکوب همیشه در یکی از لایه‌های جامعه پارسی وجود داشته و برای مبارزه با آن، نیاز به روایت‌های جمعی است. جالب اینجاست که همین روحیه طغیان‌گرانه دخترک «پرسپولیس»، بیش از چهل سال بعد در خیابان‌های ایران دوباره متولد شد. مرجان ساتراپی نه‌تنها یک راوی تاریخ، بلکه یک کنشگر فعال نیز بود: او که همواره از عملکرد جمهوری اسلامی انتقاد می‌کرد، در سالگرد کشته شدن مهسا امینی، گردآورنده و یکی از طراحان کتاب مصور «زن، زندگی، آزادی» بود و در اعتراض به سیاست ریاکارانه فرانسه، دریافت نشان لژیون دونور را نپذیرفت.ظهور دوباره شعارهای «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ را می‌توان خوانش‌ دوباره از همان مناقشات بنیادین «پرسپولیس» دانست: تقابل میان خودِ فردی و حجاب اجباری، میان راک اند رول و سرودهای انقلابی، میان خیابان‌های تهران و حافظه تبعید. مارژیِ چهل‌ساله در ۲۰۲۲ همان مارژیِ دوازده‌ساله در ۱۹۸۰ بود، اما این بار در قامت جمعی از زنان و مردان ایرانی.

🌒مرجان ساتراپی رفت، اما مارژی که او ساخت، جاودانه شد. ؛ هنرمندی که با مرکب سیاه و سادگی تصاویرش، حقیقت را از قاب تلویزیون‌ها بیرون کشید و روی دوش نسلی از جوانان جهان گذاشت. او نشان داد که برای مبارزه با پروپاگاندا، گاهی یک نقاشی ساده سیاه‌وسفید از یک دختر نوجوان، قوی‌تر از تمامی کلیشه‌های رسانه‌ای است.و هیستوریستی  او به ما یادآوری می‌کند که «پرسپولیس» هم محصول دورانِ ظهورِ روایت‌های شخصیِ پساجنگ‌سرد بود و هم خود عاملی شد برای ظهور دوباره آن نسل خسته در قالب جنبشی جهانی.
یادش گرامی و راهش پر رهرو.🖤



@philooart 🔸️فیلوآرت👁‍🗨
❤12👎1😢1🤡1
June 4, 2026 3.1K 26