میکشند این شانهها، سنگینیِ افکار را
هیچکس اینجا کمی از بار من را برنداشت
با زبان تَسخَر زدند از دور، این خروار را
تکیه بر مردم، همان کوبیدنِ آب است و بس
میگزینم بعد از این، جای شما، دیوار را
بر لطافتهای کوتاه خلایق دل نبند
باغبان پس میزند با رویش گل، خار را
عذر میخواهم اگر، اشعار من پرشور نیست
میسپارم دستِ غم، در شعر خود، افسار را
آدم ناکام آنجایی که له شد، میچشد
طعم شیرین دو سیب و تلخیِ سیگار را
در شبی که دستم از فرطِ نوشتن خواب رفت
کاش خوابی هم ببوسد دیدهٔ بیدار را
#امیرحسین_کابلی ( #بهرام )
@pariSher_bahram | 🤍🖋 ″پریشعر″