یکی از اولین کارهایی که هر صبح انجام میدم، «قدردانی از داشتههام» هست.
اما نه با این هدف که حتماً احساس خوشایندی پیدا کنم یا حالم بهتر بشه. نه! بلکه چون واقعاً قدردانم.
حالا این دوتا چه تفاوتی با هم دارن؟
بذار با یه مثال بگم: تا حالا به نوازندهها دقت کردی؟
یکی هست که نوازندگیش به دلت نمینشینه. انگار کسی بهش گفته «برو خوب ساز بزن تا تماشاگرها لذت ببرن» و حالا داره تلاش میکنه اون نتیجه رو به دست بیاره.
اما یکی دیگه هم هست که طوری ساز میزنه که انگار ساز بخشی از وجودشه. با سازش از عمق دلش باهات حرف میزنه و روانت رو نوازش میکنه. انگار برای او خودِ نواختن ارزشمنده، نه فقط تشویق شدن یا لذت بردن مخاطب.
در روانشناسی، به این دو میگیم: «حالت انجام دادن» و «حالت بودن»
در «حالت انجام دادن»، معمولاً ذهن دنبال اینه که از وضعیت فعلی به یک وضعیت مطلوب برسه. مثلا:
«الان حالم خوب نیست، باید کاری کنم حالم خوب بشه»
«ذهنم شلوغه، باید مدیتیشن کنم تا آروم بشه»
«کسل و بیحوصلهام، باید ورزش کنم تا این حس از بین بره»
این رویکرد ذاتاً بد نیست. اتفاقاً بخش مهمی از زندگی ما به همین «انجام دادن» نیاز داره. اما وقتی تمام رابطهمون با زندگی تبدیل بشه به تلاش برای رسیدن به یک حالت خاص، ممکنه گرفتار چیزی بشیم که در روانشناسی بهش میگیم کنترل تجربه درونی.
یعنی:
«قدردانی میکنم تا حالم خوب بشه»
«مدیتیشن میکنم تا اضطرابم از بین بره»
«ورزش میکنم تا احساس بدی که دارم نداشته باشم»
و وقتی اون نتیجه اتفاق نمیافته، ممکنه بگیم: «پس این کار فایدهای نداشت»
اینجاست که یک تفاوت مهم خودش رو نشون میده. در رویکرد اکت سؤال ما این نیست که «فلان کار چه احساسی ایجاد میکنه؟» بلکه اینه «من میخوام چه جور آدمی باشم و چه چیزی برای من ارزشمنده؟»
مثلاً:
«ورزش میکنم، چون سلامت و مراقبت از بدنم برام ارزشمنده»
«با عزیزانم وقت میگذرونم، چون رابطه و عشق برام ارزشمنده»
«مدیتیشن میکنم، چون حضور و ارتباط با خودم برام ارزشمنده»
و:
«قدردانی میکنم، چون چیزهایی در زندگی من وجود دارن که واقعاً براشون ارزش قائلم»
اینجا دیگه لازم نیست با زندگی معامله کنیم. قرار نیست بگیم «من قدردانی میکنم، پس زندگی باید حال من رو خوب کنه» یا «من مدیتیشن کردم، پس نباید دیگه مضطرب باشم. نه! من این کارها رو انجام میدم، چون انتخابشون میکنم و پشتشون ارزشی وجود داره. ممکنه حالم هم بهتر بشه. ممکنه نشه. ممکنه امروز مدیتیشن کنم و ذهنم آرومتر بشه، ممکنه فردا ذهنم شلوغتر از همیشه باشه. اما ارزش این عمل فقط به نتیجه فوری اون وابسته نیست.
برگردیم به نوازنده.
نوازندهای که فقط برای تشویق شدن ساز میزنه، ممکنه مدام گوشش به واکنش مخاطب باشه، «خوب بود؟ دوست داشتن؟ تشویقم میکنن؟»
اما برای یک نوازنده که واقعاً عاشق نوازندگیه، خودِ نواختن بخشی از زندگیه. نه چون نتیجه براش مهم نباشه. بلکه چون ارزش نواختن براش فقط به نتیجه وابسته نیست.
برای من هم قدردانی یک جور «بودن» در زندگیه. من هر صبح بعضی چیزهای کوچک، اما عمیقاً ارزشمند زندگیم رو به خودم یادآوری میکنم. مثل عزیزانم، بدنم، سلامتیم. یا مثل هر نفسی که هنوز میاد و میره. قلبی که بدون اینکه ازش بخوام، داره میتپه. یا مثل شما هماووِلیها که بودنتون برام واقعاً ارزشمنده.
گاهی وقتی همینا رو یادآوری میکنم، به حال خوشی هم میاد کنارش. اما اگر نیاد هم، چیزی عوض نمیشه. من همچنان قدردانم. چون قدردانی برای من معامله با زندگی نیست. یک جور دیدنِ زندگیه. یک جور به رسمیت شناختنِ چیزهایی که برام ارزشمندن.
و شاید «بودن» همین باشه، اینکه همیشه تلاش نکنی چیزی را در خودت تغییر بدی. بلکه گاهی فقط مکث کنی، ببینی چه چیزی اکنون در زندگیات ارزشمند هست، و اجازه بدی خودِ همین دیدن بخشی از زندگیات باشه.
راستی، میدونم که این روزها محتوا کم میذارم براتون. اما بدان معنا نیست که شما رو فراموش کردم. فقط در مرحلهای از زندگیم هستم که زمانم به قدری محدود شده که حتی جلسات تراپی رو هم تعداد محدودی برمیدارم. با این حال میخوام بدونین که روی فصل جدید پادکست دارم کار میکنم و به زودی میرسونم به دستتون. 💙
🦉 اووِل | Owel @owel_ap

58
8
6
3
1August 29, 2026 935 2 12