می‌خوام تو این پست یک انسان باشم، نه یک روان‌شناس. دیروز، شمع‌ ۳۹… — 🦉 Owel | اووِل 💙 — TG.ME

⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ می‌خوام تو این پست یک انسان باشم، نه یک روان‌شناس.

دیروز، شمع‌ ۳۹ ‌سالگی‌ام رو فوت کردم.
لحظه‌ای که نفسم به شعله رسید، درونم دری باز شد که پشتش یک سال کامل منتظرم ایستاده بود. ناگهان همه چی برام مرور شد.

اما این مرور شدن مثل دیدن فیلم روی دور تند نبود. مثل فلش‌بک هم نبود. بلکه بیشتر شبیه قدم گذاشتن توی یک اتاق تاریک بود که دیوارهاش رو نمی‌شناختم. جایی که، انسانیتم احضار شده و بازجویی می‌شد.

گاهی حس می‌کنم که انگار از اون دو شبِ هولناکِ دی‌ماه، توی همین اتاق گم شده‌ام. بعضی گوشه‌هاش هیچ نوری نیست، و من حتی نمی‌دونم به کجا تعلق دارم.

گوشه‌ دیگه‌اش یه آینه شکسته است که توی هر تکه‌‌اش یک تکه از «من» پنهون شده. مدام از خودم می‌پرسم:
«این دیگه چیه؟»

سپس صدام توی اون تاریکی مثل پژواکِ یک قایقِ گم‌شده وسطِ مه، هزار بار می‌پیچه و برمی‌گرده به خودم. بی‌آنکه با خودش جوابی بیاره.

هر سال، بهار که از راه می‌رسید من هم مثل درخت‌ها جوونه می‌زدم. می‌رفتم کوه. بوی خاکِ تازه‌ بارون‌ خورده رو نفس می‌کشیدم و با دیدن شکوفه‌ها انگار دوباره متولد می‌شدم.

با وجود اینکه امسال وسط جنگ و بمباران بودیم، اما رفتم.
کوه بود، بارون بود، بوی خاک بود، شکوفه‌ها نیز بودن. اما من نبودم. تنم رفته بود کوه ولی روحم هنوز توی اون اتاق تاریک دنبال خودش می‌گشت.

همزمان یک «من» دیگه هم هست که بیرون این اتاق، مثل مرتاض‌های هندی، چمباتمه زده. آروم نفس می‌کشه، نگاه می‌کنه، و در سکوتِ کامل همه چیز رو مشاهده می‌کنه. نه قضاوت داره، نه فرار می‌کنه، نه حتی سعی می‌کنه نجاتم بده. فقط هست. و من از حضورش می‌آموزم:

«شیون مادران سرزمینم رو خوب در خاطرم حفظ کنم
حتی اگر شب‌ها ندونم صبحش چه شکلیه
اجازه بدم اشکهام برای جوانان وطنم جاری بشه
و خاموشی‌شون رو فریاد بکشم
حتی اگر به سکوت‌های اجباری محکوم بشم.
و حتی وقتی همه چی بر علیه انسانیته،
من همچنان «انسان» باقی بمونم.»⁩⁩
❤102🎉14❤‍🔥7👌6
July 17, 2026 3.3K 14 11