خداوند در دسترس است، حقیقت در دسترس است، نور در دسترس است؛ اما شما در دریافت آن بسیار خسیس هستید! شما نهتنها در دادن (giving) خسیس هستید، بلکه در گرفتن (receiving) نیز خسیسید. یک خسیس در هر کاری که میکند، خسیس میماند! نمیتوانی بدهی، نمیتوانی بگیری؛ این چه نوع زندگیای است که داری؟
گرفتن و دادن دو روی یک سکهاند. اگر بتوانی بدهی، میتوانی بگیری. به همین دلیل است که بر بخشیدن و دهش اینهمه تأکید شده است.
هرآنچه را میتوانی به دیگران ببخش، با عشق ببخش.
در تمام ادیان، اصرار و تأکید فراوانی بر بخشش و دهش وجود دارد: بیشتر و بیشتر بده. چرا؟ تا قادر شوی بیشتر و بیشتر دریافت کنی.
به یاد بسپار: این درست مانند دم و بازدم است. اگر عمیقاً هوا را بیرون بدهی، بهطور خودکار عمیقاً هوا را به درون خواهی فرستاد.
اگر بخواهی دَمی عمیق داشته باشی، باید بازدمی عمیق داشته باشی — راه دیگری وجود ندارد.
زندگی تعادلی است میان دم و بازدم. اگر از بازدم بترسی، تنفسهایت سطحی خواهد شد؛ و آنگاه نفسی که به درون میبری نمیتواند عمیق باشد. این غیرممکن است.
بازدم همان دهش است: دادنِ هرآنچه که بتوانی. و هرچه بیشتر بدهی، بیشتر قادر به گرفتن خواهی شد. و وقتی کاملاً بدهی، وقتی سراسر دهش شوی، این لحظهی پذیرش است.
بسیاری از انسانها گمان میکنند گرفتن نشانهی ضعف است، در حالی که ناتوانی در دریافت، خود شکلی پنهان از ترس است؛ ترس از لیاقت داشتن، ترس از گشوده بودن، و ترس از اعتماد به جریان زندگی. قلبی که بسته است، نه میتواند عشق را ببخشد و نه میتواند آن را بپذیرد.
زمانی که یاد بگیری بدون حسابوکتاب بدهی و بدون احساس گناه بگیری، زندگی به جریان طبیعی خود بازمیگردد. آنچه میبخشی، دیر یا زود ــ شاید در شکلی دیگر ــ به تو بازمیگردد، زیرا زندگی همیشه در حال ایجاد تعادل است.
#اشو
@oshoe
83
12
10
7