چهل روز گذشت. از روزی که هربار با یاد نبودنت اشک ریختم. از روزی که از تو، فقط خاطراتمونو داشتم. چهل روز گذشت از روزی که به هرچیزی نگاه میکنم یاد تو میافتم. روزای امتحان سختترین روزای زندگیم بودن. وقتی هرروز چشمم دنبالت میگشت و پیدات نمیکرد. اون روزی که دنبال برگهت میگشتن.. دیگه برام مهم نبود که سر امتحانم. مهم نبود مراقب داره خیره خیره نگام میکنه. با شنیدن اسمت سرمو تکیه دادم به دستم، گریه کردم. تو خیابون، وقتی یه چیزی میدیدم و گوشیمو از جیبم در میاوردم تا برات تعریف کنم، برای کی تعریف کنم؟ تو دیگه از این قید و بند رها شدی.. من هرگز فراموشت نمیکنم. تو تکهای از وجودمو با خودت بردی. بهترین روزای زندگیمو کنار تو بودم. پشت همون میز و صندلی. با هم کلاسو پیچوندیم، با هم آهنگ گوش دادیم، فیلم دیدیم، با هم خندیدیم، با هم گریه کردیم، پس چطور بدون من رفتی؟
چهل روز گذشت. از روزی که هربار با یاد نبودنت اشک ریختم. از روزی که از… — سبزِ متمایل به نارنجی — TG.ME
August 4, 2026 116