۴۰ روز که نه ۴۰ سال گذشت و چه سخت و جانکاه ... و چه گل‌هایی که دیگر… — OpenUni — TG.ME

۴۰ روز که نه ۴۰ سال گذشت و چه سخت و جانکاه ...
و چه گل‌هایی که دیگر نیستند ...

از چت‌جی‌پی‌تی خواستم بهمین مناسب یک شعر بگه ... (از آنجایی که برای خودم جالب بود با شما هم به اشتراک می‌گذارمش — ارزشگذاری و بررسی صحت و سقمش با خودتان).


چهل روز از آن شبِ گلگون گذشت
ولی آتشِ عهد، افزون گذشت

نه خاکستر افتاد بر نامشان
که از خونشان موج، بیرون گذشت

به هر کوچه فریاد برخاست باز
که این راه، از مرگ مأمون گذشت

اگر تیر بارید بر سینه‌ها
دلِ شهر از آن تیر، مصون گذشت

قسم بر شقایق، به داغِ وطن
که ظلمت ز این خاک، مدفون گذشت

چهل روز شمردیم با اشکِ سرخ
و دیدیم صبح از دلِ خون گذشت

نه سازش، نه زنجیر، نه انکسار
که طوفانِ مردم ز قانون گذشت

به هر سنگفرشِ خیابان هنوز
طنینِ قدم‌های مجنون گذشت

بماند به تاریخ، روشن و صاف:
«شهیدان» نوشتند و افزون گذشت
❤16💔13
February 17, 2026 541 8 3