🔰 حقیقت این بود که سلطان قابوس به آنها برای کنترل ظفار نیاز داشت!
قسمت دوم
هرچند که کادرهای مرکزی میخواستند وفاداریهای مردم از نظام قبیلگی و قوانین اسلام را به سمت ایدئولوژی مارکسیسم سوق دهند، ولی عنصر اصلی هویت بخش در میان مردم همین نظام قبیلگی و قوانین اسلام بود.
دانستیم که نواحی شرقی مدنیتر، پیشرفته و مذهبیتر از نواحی غربی بودند شهر بزرگ صلاله نیز در ناحیه شرقی قرار داشت، همین مساله باعث شد که شرقیها در اعتراض به تغییر ایدئولوژی پیش قدم شوند و جناح خود را که بعدها به "حرکت انقسامی" مشهور شد در سال ۱۹۷۰ تشکیل دهند.
این جناج جبهه ظفار، مرشدین(مبلغین خشن مارکسیسم) را دستگیر کردند و چند تن از آنها را مجازات و اسرای زیادی از غربیها گرفتند.
جناح غربی که به مارکسیسم وفادار بودند و با یمن جنوبی مراوده بیشتری داشتند این اقدام را ضربه بزرگی به جبهه میدانستند. آنها بلافاصله به حرکت انقسامی پیام مذاکره فرستادند و پس از ده روز دو جناح در مناطق شرقی به مذاکره نشستند و صلح برقرار شد. مرشدین مارکسیسم آزاد شدند و حرکت انقسامی یا جناح شرقی به جناح غربی اعتماد کرد و سلاح بر زمین گذاشت.
چند ساعت از مذاکره نگذشته بود که برخی از رهبران جناح شرقی دستگیر و چند تن بلافاصله تیرباران شدند. سایر رهبران حرکت انقسامی بلافاصله به ارتفاعات پناه بردند.
رهبران نجات یافته حرکت انقسامی به همراه تعداد کمی از رزمندگان خود برای سه ماه در کوهها سنگر گرفتند ولی قدرت کمی داشتند و میدانستند در صورت تسلیم به طور دست جمعی اعدام خواهند شد. از سوی دیگر آنها جدایی طلبان ملیگرایی بودند که به سبب جو اختناق و ارتجاعی حاکم بر مسقط دست به اسلحه برده بودند و اهدافشان دیگر در جبهه ظفار محقق نمیشد.
درست در همین سال یعنی ۱۹۷۰ بود که سلطان قابوس نوگرا به قدرت رسید و اعلام کرد که در این کشور دموکراسی حاکم خواهد بود و به طور علنی از سیاستهای پدرش انتقاد کرد و وعده نوگرایی در همه زمینهها و ایجاد رفاه داد.
رهبران جناج شرقی یا همان حرکت انقسامی که یکی از آنها یوسف بن علوی بود که بعدها وزیر خارجه عمان شد، در حالی که در مواضع خود در کوهها دچار ضعف شدیدی بودند، از سیاستهای جدید حاکم در مسقط استقبال کردند(در واقع عملا چارهای نداشتند). چرا که ادامه مبارزه در مواضع کوهستانی که از یک طرف تحت حملات سلطنت عمان بود و از طرف دیگر تحت خصومت و درگیری با جناح شرقی جبهه ظفار بود ممکن نبود. تسلیم به جبهه ظفار قطعا اعدام و عدول از مواضع اصولی آنها را در پی داشت. پس آنها چارهای جز مذاکره با سلطنت نداشتند و نمایندگانی را برای مذاکره روانه کردند.
سلطنت عمان که با کیاست سلطان قابوس و حمایت آمریکا و انگلیس و نیروهای ایران و اردن توان بیشتری پیدا کرده بود، حرکت انقسامی را جذب خود کردند. رهبران این حرکت که ۵ سال از مسئولین اصلی جبهه ظفار بودند اطلاعات ارزشمندی را در اختیار داشتند که برای سلطنت بسیار مهم به حساب میرفت. سلطان قابوس برای سرکوب جبهه خلق به شدت به اطلاعات و نیروهای آنها نیاز داشت.
در چنین وضعیتی حرکت انقسامی و سلطنت عمان یک دشمن مشترک داشتند، آن هم جبهه خلق برای آزادی خلیج ع ر ب ی بود. سلطان باهوش و با کیاست عمان که برای جنگ نیاز به رهبران حرکت انقسامی داشت به آنها میدان داد، رهبران حرکت انقسامی که مارکسیست نبودند و دنبال پیشرفت منطقه خود بودند و عملا فقط مدت کوتاهی مسیر خصومت با سلطنت را طی کردند، فضای سلطنت را متناسب با اهداف خود یافتند و با سلطنت همراه شدند. سلطنت ۵ سال با کمک انقسامیون با جبهه ظفار جنگید و در سال ۱۹۷۵ عملا پیروز شد.
📍اینکه گفته میشود سلطان سه راه در مقابل آنان گذاشت، یکی اینکه از کشور خارج شوند و دیگری اینکه مجازات شوند و یا اینکه با سلطنت همکاری کنند، با توجه به توضیحاتی که آمد عملا یک افسانهسرایی است.
سلطان عمان برای شکست جبهه ظفار به آن افراد نیاز داشت،امثال یوسف بن علوی مسلمانان ضد مارکسیست بودند که برای رفاه بیشتر پیشرفت منطقه خود مبارزه کردند، مسألهای که با آمدن سلطان قابوس رنگ واقعیت به خود گرفت. آنها دیدند که سیاستهای سلطان قابوس با اهداف آنها در یک راستا است و سلطان قابوس نیز در ده سال اول حکومت خود به آنها برای کنترل ظفار نیاز داشت. رهبران جناح شرقی یا حرکت انقسامی در ظفار نفوذ زیادی داشتند و سلطان قابوس برای دوران پس از جنگ و دفع شر جدایی طلبان ظفار که هنوز هم رگههایی از آنها در این منطقه دیده میشود نیاز مبرمی به آنها داشت. به همین دلیل از چند نفر آنها در کابینه خود استفاده کرد و آنها رفته رفته به هم اعتماد کردند و عمان امروز را ساختند.
⭕️ @OmanST
Forwarded fromمطالعات عمان/جواد میرگلویبیات
4
2
1September 3, 2026 460 4