«گاهی زیباترین غروبها را از پس چیزی دیدهام که انگار اقیانوس بود. بینظیر است.
دلم میخواهد همین امروز بروم آنجا. بعد از نیویورک، بهترین چیزی است که سراغ دارم. اینجا احساس میکنم در کفشی گیر افتادهام که اندازهام نیست.
تا به اینجا، گمانم با رؤیابافی توانستم فراموشش کنم و حالا از رؤیاها بیزارم؛ چیزهای واقعی میخواهم: آدمهای زنده که بشود بهشان نزدیک بود، که دیدشان، که با آنها حرف زد: موسیقیای که آسمان را بشکافد.
میخواهم تا آنجا که میتوانم سخت عشق بورزم، اما نمیتوانم. نمیتوانم بگذارم. اما اهمیتی ندارد، تا وقتی که فقط خودم هستم.»
— از نامههای جورجیا اوکیف
Art and Letters, Georgia O’Keeffe, National Gallery of Art, Washington
Sunrise, by Georgia O’Keeffe, 1916.
رزرو صندلی: پخش مستند جورجیا اوکیف

۲۲ مهر ۱۴۰۵ ۶۲۵ ۲۹