#سنجاقک_آبی
#پارت_585
کلبه ای که رسیدن به آن با پای پیاده ده دقیقه بیشتر زمان نمی برد حالا گویی از روی زمین محو شده بود
عضلات پایم از پیاده روی ممتد گرفته و دردناک بود .
با غضب به نیلا پریدم:
-با این مغز معیوبت می خوای دکترم بشی ،از پس پیدا کردن یه کلبه بر نمیای
نیلا نگاهی گیج به دور و بر انداخت و فراموش نکرد جوابم را بدهد
-برو ببینم بابا ،تو که انقدر مغزت کار میکنه بگرد پیداش کن
به سمتش براق شدم :
-خیر سرت کلبه دایی تو ِ ،پلانکتون دریایی من چرا باید بلد باشم .
آیه پرید وسط بحث ما
-خیلی خوب بچه ها،کوتاه بیاید
نیلا نگاه کن ببین درختی ،نشانه ای آشنا میبینی اگر نه باید برگردیم خونه
من و نیلا بودیم که همزمان با هم فریاد زدیم :
-عمرا
غر غر کنان گفتم :
-این همه زحمت کشیدم برگه رضایت و نسخه جعلی چاپ کردم ،می دونی گول زدن همزمان خونه و مدرسه به چقدر تلاش و فداکاری نیاز داشت .
August 29, 2026 1.8K 4