به یاد ویرجینیا هِلد(۱۹۲۹ـ۲۰۲۶)
متنی که مدتی پیش نوشته بودم را مرور میکردم. دیدم ویراستار جلوی اسم ویرجینیا هلد، فیلسوف اخلاق، تاریخ وفات را اضافه کرده ۲۰۲۶. جا خوردم. اسم را جستجو کردم و بله هلد پنجم خرداد فوت کرده بود. هلد از نخستین نظریهپردازان فلسفه اخلاق پرواداری است که تلاش کرد اهمیت پروراندن رویکردهای مراقبتی در سیاست و اقتصاد را نشان دهد.
سالها پیش در شماره چهاردهم ماهنامه زنان امروز با او مصاحبه مکتوبی داشتم: «مراقبت قلب تپنده اخلاق است». وقتی مجله را برایش ارسال کردم پاسخ داد که گرچه فارسی نمیداند، ولی از تصاویر محتوا را حدس زده است و تشکر و ابراز امیدواری کرد برای فراگیر شدن ایده مراقبت در آینده نزدیک.
در همان شماره یکی از مقالاتش (بازمفهومپردازی فمینیستی در اخلاق) را هم به فارسی خلاصه و منتشر کرده بودیم.
خانم لیندا مارتین آلکوف کتاب مشهور و اثرگذاری گردآوری کرده از خودزندگینامهنوشتههای جمعی از زنان نسل اول فیلسوف دانشگاهی با عنوان سرودخواندن در آتش: داستانهای زنان در فلسفه (۲۰۰۳). هلد هم فصلی در این کتاب دارد:
«خود را جدی گرفتن، اما نه خیلی زیاد».
در این فصل به دشواریهایی اشاره میکند که در مسیر آموختن فلسفه پشت سرگذاشته است. ابایی ندارد از اینکه اجازه دهد ویرجینیای جوان را ببینیم که شکننده و بدون اعتماد بهنفس است و از آزارگری اساتید میترسد. ویرجینیای همسر را ببینیم که باید کار کند تا همسرش بتواند درسش را ادامه دهد. ویرجینیای مادر را که مادر بودنش را پنهان میکند مبادا در دپارتمانهای فلسفه به اندازه کافی فیلسوف و جدی بهنظر نرسد. ویرجینیایی که در بحثهای خشک و انتزاعی فلسفه، دنبال ردپایی از بحثهای انضمامی مربوط به زندگیهای روز به روز انسانهای معمولی میگردد:
گمان میکنم شکستن عادتِ به دنبال تأیید مردان بودن و سنجش ارزش خود با معیارهای آنان، برای زنان همنسل من فوقالعاده دشوار بود، چون ما، تا جایی که خبر داشتیم، با کمبود شدید زنانی که بتوانیم تحسینشان کنیم بزرگ شده بودیم. آن تعداد معدودی هم که به دستاوردی رسیده بودند، همواره بهگونهای عجیب و غیرعادی به تصویر کشیده میشدند: بیجنسیت، غیرزنانه، بدون جذابیت، یا دستکم چنان استثنایی که تلاش برای شبیه شدن به آنها به اندازه انتظار برنده شدن در قرعهکشی غیرمنطقی بهنظر میرسید.
چندی پیش که قرار بود سخنرانی ریاست بخش شرقی انجمن فلسفی آمریکا را ایراد کنم... اضطراب و احساس عدم کفایت فوقالعادهای داشتم. امروز از یادآوری اینکه در لحظهای دشوار پیش از این سخنرانی، واقعاً با فکر کردن به جورج دابلیو. بوش آرامش پیدا کردم، وحشتزده میشوم. به خودم گفتم اگر کسی تا این حد نالایق برای ریاست جمهوری ایالات متحده میتواند به آن دفتر راه یابد، من دستکم باید بتوانم یک سخنرانی در انجمن فلسفی آمریکا داشته باشم.
در دوران دانشجویی، با خواندن مقاله کوتاهی از کیت میلت درباره جنسیتزدگی برخی از نویسندگان بزرگی که مورد تحسین همگان بودند و من نیز تحسینشان میکردم، نجات پیدا کردم. این یکی از اولین تحلیلهای فمینیستی بود که با آن مواجه شده بودم و هرگز نمیتوانم تأکید بر این موضوع را افراطی بدانم که چگونه تکههایی از نوشتههایی که معمولاً از روی شانس با آنها برخورد میکردم، حکم جلیقه نجات را برای منی داشتند که احساس میکردم درحال غرق شدنم. هرگز زمانی برای مطالعه کتاب طولانی سیمون دو بووار پیدا نکرده بودم. شنیده بودم که آن را خالی از شوخطبعی میدانند، و آنقدر نمیدانستم که از خودم بپرسم چرا در دنیا باید انتظار داشت چنین روایت فوقالعادهای از تاریخ طولانی فرودستی زنان،که البته بعداً آن را خواندم، خندهدار باشد.
ما مطمئناً نمیخواهیم به فیلسوفان مرد متکبر، پرخاشگر، تحقیرکننده و خودبزرگبینی تبدیل شویم که بارها و بارها با آنها مواجه شدهایم و الگوی کسانی هستند که خود را «بیش از حد» جدی میگیرند. آنها حد نهایی و افراطی را نشان میدهند که باید از آن دوری کنیم، چرا که به دنبال تعادل مناسبی بین اعتمادبهنفس و تواضع هستیم. ما ممکن است الگوهای تاریخی کمی داشته باشیم تا تعادل درست را برای فیلسوفان زن نشان دهند، اما این فقط موضوعی دیگر را به ما میدهد تا در کنار سایر موضوعات به کاوش در آن بپردازیم.
یکبار در مقطع تحصیلات تکمیلی، بعد از رد شدن در امتحانی که زمانی برای مطالعه آن پیدا نکرده بودم به گریه افتادم. پسرم که آن زمان حدوداً دو ساله بود پرسید «چرا گریه میکنی؟» وقتی از شکستم به او گفتم، روی زانوی من نشست و گفت: «اما من تو رو به همون اندازه دوست دارم.» و توانستم دوباره برخیزم و تلاش کنم.
🔗 Alcoff L., . (2003). Singing in the fire. Lanham, Md: Rowman & Littlefield
@neocritic

