...
انسان توسط خواستهها کور میشود. و دلیل این کوری چیست؟ علتش این است که «خواستهها» دو چیز را میآورند:
یکی، نارضایتی از وضعیت حاضر است. این خودِ ریشهی خواسته است. اگر از وضعیت موجود راضی باشی، خواسته نمیتواند وجود داشته باشد. خواسته فقط با نارضایتی میتواند وجود داشته باشد.
فقط ببین: اگر اینجا نشستهای و اگر از این لحظه راضی هستی آنوقت هیچ خواستهای وجود ندارد. و وقتی خواستهای نباشد، آرامش و سکون وجود دارد. آن سکون میتواند چنان منسجم و محکم باشد که میتوانی تقریباً آن را لمس کنی، آن را بچشی.
هر گاه رضایت وجود داشته باشد، خواسته وجود ندارد. وقتی خواستهای نباشد، تو در وطن قرار داری، آسوده هستی. در آن وضعیت آسودگی، ذهن وجود ندارد. ذهن، انباشتگیِ تنشها است. ذهن، یک قوای مغزی نیست، فقط بستهای از تمام خواستهها و امواجی است که پیوسته آنها را خلق میکنی. یک خواسته از بین میرود، و قبل از اینکه از بین برود تو درگیر خواستهای دیگر میشوی و برای سفر بعدی به آینده نقشهریزی میکنی.
دومی، رفتن به آینده است؛ پس تو به شتافتن به سوی آینده ادامه میدهی و پیوسته زمان حال را از دست میدهی.
و حضور فقط در زمان حاضر ممکن هست. و وقتی حضور داشته باشی، ذهن وجود ندارد. و هدف، همین وضعیتِ بیذهنی است.
وقتی تنشی نباشد، فکری نباشد، خواستهای نباشد؛ یک وضعیت سلامت عالی در روح تو برمیخیزد؛ بالا میآید. سعادت در همین است: تو احساس شادمانی عمیقی داری و بدون هیچ دلیلی شادمان هستی. بسیار سرمست سبک و راحت هستی، بدون هیچ علّت خاصی.
چنین نیست که الکل یا مادهی مخدری مصرف کرده باشی؛ چنین نیست که ذکری را تکرار کرده باشی ــ زیرا ذکرگفتن نیز ترکیب شیمیایی بدن را تغییر میدهد. تکرار مداوم یک صوت خاص سبب تعییرات شیمیایی بدن میشود: نوعی مخدّر است. ذکر، یک مخدّر است، مخدری بسیار ظریف؛ امواج خاصی را در تو ایجاد میکند. و اگر به تکرار آن ذکر ادامه بدهی ــــ اوم، اوم، اوم…. ـــ رفتهرفته آن صدای “اوم” AUM تمام ساختار شیمایی بدنت را تغییر خواهد داد.
ذکر سبب تغییرات شیمایی در بدن فیزیکی میشود. برای همین است که برخی از صداها بسیار اهمیت پیدا کردهاند. در طول قرون، مردمان بسیاری ذکرهای زیادی را آزمایش کردهاند. سپس برخی از ذکرها موفق شدند و برخی دیگر شکست خوردند. آن ذکرهایی که موفق شدهاند آنهایی هستند که بیدرنگ سبب تغییرات شیمیایی در بدن میشوند. شاید آن را مراقبهی فراسویی Transcendental Meditation بخوانی: ولی باز هم یک مادهی مخدر است.
یا میتوانی توسط برخی از حرکات یوگا و برخی از تمرینات تنفسی آن در بدن خود تغییرات شیمیایی ایجاد کنی ـــ ولی تمام این تغییرات در اساس شیمیایی هستند.
وقتی تنفّس عمیق میکنی مقدار اکسیژن بیشتری وارد بدن میکنی و همین سبب تغییرات شیمیایی در بدن میشود ـــ احساس سبکی میکنی. وقتی تنفّس عمیق نداری، گازکربنیک بیشتری در ریهها جمع میشوند. تناسب تغییر میکند و تو احساس سنگینی و گیجی و افسردگی خواهی کرد. آری، “افسرده” واژهی مناسبی است، توسط چیزی احساس “فشردگی” و فشار میکند. این گاز کربنیک است که سبب افسردگی شده و تو زیر تختهای از سنگ فشرده میشوی! ولی اینها همه تغییر هستند ــ فیزیکی، شیمیایی. عمیقتر از این نمیروند. [وارد بعد روحی تو نمیشوند]
بودا میگوید: فقط هشیار بودن، فقط هشیار و راضی بودن…. او حتی یک الگوی خاص و یک ریتم تنفسی را موعظه نمیکند. او میگوید: بگذار تنفسها طبیعی باشند. او روزه گرفتن را موعظه نمیکند، خوراکِ درست، مقدار مناسب خوراک را موعظه میکند. او شبزندهداری و ریاضت را موعظه نمیکند....
بودا فقط میگوید: یک چیز مورد نیاز است، که تو نباید به آینده حرکت کنی، باید در زمان حال، دراینکاینجا بمانی. باید از این لحظه رضایت داشته باشی. با لحظه حرکت کن، پیشاپیش و جلوتر حرکت نکن. بگذار خواستهای نباشد.
“خواسته” یعنی پریدن به جلوتر از جایی که هستی. آنگاه تولید تشویش میکنی، ناکامی ایجاد میکنی؛ نگرانی خلق میکنی و هزارویک موج در سطح آگاهی تو برمیخیزد؛ یک ذهن پر تنش میشوی. وقتی این امواج ناپدید شوند، بار دیگر یک آگاهی خالص هستی.
#اشو
📚«آموزش فراسو»