✿◕ ‿ ◕✿❤️ ❀◕ ‿ ◕❀
از من رمیدهای و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمیڪنم
دل را چنان به مهر تو بستم ڪه بعداز این
دیڪَر هوای ِ دلبر ِ دیڪَر نمیڪنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیڪَر چڪَونه عشق تو را آرزو ڪنم
دیڪر چڪَونه مستی یڪ بوسهیِ تو را
در این سڪوت تلخ و سیه جستجو ڪنم
یادآر آن زن، آن زن دیوانه را ڪه خفت
یڪ شب به روی سینهٔ تو مست عشق و ناز
لرزید بر لبان عطش ڪردهاش هوس
خندید در نڪَاه ڪَریزندهاش، نیاز
لبهای تشنهاش به لبت داغ بوسه زد
افسانههای شوق ترا ڪَفت با نڪَاه
پیچید همچو شاخهٔ پیچڪ به پیڪرت
آن بازوان سوخته در باغ زرد ماه
هرقصهئی زِعشق ڪهخواندی بهڪَوش او
در دل سپرد و هیچ ز خاطر نبرده است
دردا دڪَر چه مانده از آن شب، شب شڪَفت
آنشاخه خشڪ ڪَشته و آن باغ مردهاست
با آنڪه رفتهئی و مرا بردهئی ز یاد
میخواهمت هنوز و به جان دوست دارمت
ای مرد، ای فریب مجسم بیا ڪه باز
بر سینهٔ پر آتش خود میفشارمت...!!
#فروغ.فرخزاد
