✒️
🔲 فمینیسم؛ برابری زنان یا تقابل با مردان؟
مصطفا آلاحمد
ریشههای فمینیسم را میتوان در چندین سنت فکری مهم جستوجو کرد: از لیبرالیسم و ایدههای برابری حقوقی گرفته تا نقد اقتصاد سیاسی، تحلیل مناسبات تولید، ایدههای اگزیستانسیال، پساساختارگرا و فرهنگی که در شکلگیری موجهای دوم و سوم فمینیسم نقش داشتهاند. با این حال، آنچه امروز در بخشی از فضای عمومی ایران به نام فمینیسم بیان میشود، گاه از این بنیانهای نظری فاصله میگیرد و به تقابلی سادهانگارانه میان «زن» و «مرد» فروکاسته میشود؛ تقابلی که نه از دیدگاه نظری قابل دفاع است و نه به تحقق برابری حقوقی و اجتماعی زنان کمک میکند.
یکی از سوءبرداشتهای رایج درباره فمینیسم در ایران، خلط میان نقد مردسالاری و دشمنی با مردان است. مردسالاری (Patriarchy) مفهومی برای توضیح یک ساختار تاریخی، فرهنگی و حقوقی است که در بسیاری از جوامع به شکلهای مختلف، نابرابری جنسیتی را بازتولید کرده است. نقد این ساختار، به معنای محکوم کردن جنسیت مردانه یا نفی ارزشهای انسانی مردان نیست. همانگونه که نقد نظامهای طبقاتی به معنای دشمنی با همه افراد یک طبقه اجتماعی نیست. نقد مناسبات مردسالارانه نیز نمیتواند به معنای ضدیت با مردان باشد. مسئله اصلی فمینیسم، نه جایگزین کردن سلطهی زنان بر مردان، بلکه از میان برداشتن سازوکارهایی است که بر اساس جنسیت، حقوق، فرصتها و امکان انتخاب انسانها را محدود میکنند.
یکی از نخستین متون کلاسیک و تأثیرگذار در این زمینه، کتاب به انقیاد درآوردن زنان اثر جان استوارت میل است. میل نابرابری جنسیتی را نه امری طبیعی، بلکه محصول تاریخ، قانون و عرفِ مبتنی بر مردسالاری میداند. استدلال او روشن است: هر نظام حقوقی که بر تبعیض جنسیتی استوار باشد، نمیتواند مدعی عدالت، عقلانیت و پیشرفت باشد. از دیدگاه او، محروم کردن زنان از حقوق برابر، جامعه را از تواناییها و مشارکت نیمی از جمعیت خود محروم میکند و مانعی جدی بر سر راه توسعه است.
با این همه، فمینیسم معاصر به این سنت محدود نمیشود. در سنت مارکسیستی و سوسیالیستی نیز مسئله زنان جایگاهی محوری دارد. فردریش انگلس، بهویژه در کتاب منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت، و بعدها فمینیستهای سوسیالیست و ماتریالیست مانند سیلویا فدریچی و ماریا میسا، ستم جنسیتی را با مناسبات تولید، مالکیت خصوصی و تقسیم جنسیتی کار پیوند زدند. در این دیدگاه، فرودستی زنان صرفاً مسئلهای فرهنگی یا اخلاقی نیست، بلکه در ساختارهای اقتصادی و شیوه تولید جامعه نیز ریشه دارد.
در لایهای دیگر، سیمون دوبووار با طرح مفهوم دیگریسازی (Othering) نشان داد که چگونه زن در فرهنگ، زبان و ناخودآگاه جمعی به «دیگری» تقلیل یافته و در جایگاه «جنس دوم» قرار گرفته است. این رویکرد بعدها با آثار متفکرانی چون میشل فوکو، جودیت باتلر، و نیز با تأثیر نظریه گفتمان ارنستو لاکلائو بر برخی جریانهای فمینیستی، همچنین اندیشههای گایاتری اسپیواک، بل هوکس و نظریهپردازان پسااستعماری و کوییر گسترش یافت و امکان تحلیل روشهای ظریف و روزمره بازتولید سلطه را فراهم کرد.
افزون بر این، فمینیسم امروز نمیتواند چشم خود را بر واقعیت درهمتنیدگی ستمها (Intersectionality) ببندد؛ مفهومی که کیمبرلی کرنشاو مطرح کرد تا نشان دهد جنسیت هرگز در خلأ عمل نمیکند. در جامعه ایران، تجربهی زنان نیز یکسان نیست. رنج و فرودستی یک زن تنها محصول جنسیت او نیست، بلکه با طبقه اقتصادی، موقعیت جغرافیایی، قومیت، مذهب و دیگر موقعیتهای اجتماعی او درهمتنیده است. تقلیل این پیچیدگی به یک دوقطبی ساده «زن و مرد»، سبب میشود تجربهی زنان کارگر، حاشیهنشین یا متعلق به اقلیتها در سایهی مطالبات گروههای برخوردارتر کمتر دیده شود.
تاریخ مطالبات زنان در ایران نیز صرفاً تاریخ تقابل جنسیتی نبوده است. تلاش برای آموزش زنان، حضور اجتماعی، حقوق مدنی و رفع تبعیضهای قانونی، همواره بخش مهمی از این مسیر بوده است. از این رو مسئلهی زنان را نمیتوان تنها در قالب جنگ میان دو جنس فهمید، بلکه باید آن را بخشی از روند گستردهتر مبارزه برای حقوق شهروندی و کرامت انسانی دانست.
از سوی دیگر، برابری به معنای همانندسازی زنان با مردان یا نفی هویت زنانه نیست. یکی از برداشتهای نادرست از فمینیسم این است که زن برای دستیابی به آزادی باید ویژگیهایی مانند لطافت، عاطفه، مراقبت یا دیگر جنبههای هویتی خود را کنار بگذارد و به الگوهای کلیشهای مردانه نزدیک شود. در حالی که مسئله اصلی فمینیسم، فراهم کردن امکان انتخاب آزادانه برای زنان است. همانگونه که تحمیل نقشهای سنتی بر زنان نادرست است، تحمیل یک الگوی جدید از زن بودن نیز میتواند شکلی دیگر از محدودسازی باشد.
ادامه دارد ...
#اندیشه_مخالف_من
https://t.me/myopponentthought
Telegram
اندیشه مخالف من
مصطفا آلاحمد

5
5
3
1July 27, 2026 691 9