چاقوکشیای، چیزی بالاخره کارشون رو به درمانگاه میکشوند.
تو مدتی که اونجا بودم، بالای ۱۰-۱۵ تا عروسی دیدم که آخرش به دعوا و چاقوکشی بین جوونها کشیده شد.
اصلا فرهنگش ی چیز عجیبی بود..
یکی از شبها حدود ساعت ۱۲ شب رفتم خوابیدم. شاید یک ساعت بیشتر نگذشته بود که پذیرش درمانگاه/6
صدام کرد: دکتر، مریض بدحال داریم!
تو خواب و بیداری خودمو رسوندم اتاق سی پی ار. دیدم یکی از بچههای کادر خودمون رو چاقو زده بودن. دست و پاش با چاقو و تیزبر بریده شده بود و زخمها حدود ده و سانت باز شده بود ولی خدا رو شکر شریانی قطع نشده بود.
ما هم وسط یه منطقه محروم بودیم، با/7
حداقل امکانات.
یادمه قبل از این اتفاق اتوکلاومون خراب بود و سیستم استریل درستوحسابی نداشتیم؛ موضوع رو هم به دفعات به شبکه بهداشت اطلاع داده بودیم. با همون امکانات نصفهنیمه، یکی از بچههای کادر که بخیه کار خوبی بود با دست خالی و نخ بخیه دو، و بدون پنس و قیچی و.. نشست و براش/8
بخیه زد..
بعد از ماجرا که فهمیدیم دعوا سر چی بوده، واقعاً موندم چی بگم!؟
تو عروسی سه نفر مست بودن و ماشینشون رو جایی پارک کرده بودن که راه عبور اون آقاز همکارمون رو بسته بود. اون بندهخدا هم اومده بود و گفته بود: ماشین رو بذارید کنار، میخوام رد بشم برگردم خونه.
ولی اون سه نفر/9
که مست بودن، گفتن ماشین رو کنار نمیزنیم و بینشون مشاجره شده بود..
همین شد که بینشون دعوا بالا گرفت و اون سه نفر، توی حالت مستی، با چاقو و تیزبر افتادن به جونش..
اون شب خدا رو شکر همکارمون زنده موند و بعد برای ادامه درمان فرستادیمش بیمارستان./10
فقط کمبود پزشک و امکانات نیست که جون آدمها رو تهدید میکنه؛ گاهی یه بطری مشروب و یه جرقهی کوچیک، میتونه یه شب عروسی رو تبدیل کنه به صحنهای که ممکنه آخرش یکی دیگه زنده ازش بیرون نیاد...
▪️پزشک بدون مرز
به جمع خانواده علوم پزشکی بپیوندید ❤️
@Mss_twitter
107
20
9August 30, 2026 2.4K 4 10