چیزهایی که زود می‌گذشتند را هم دوست می‌داشت، مثل عطر زنی غریبه و رد… — یک‌ مماس نوشت — TG.ME

چیزهایی که زود می‌گذشتند را هم دوست می‌داشت، مثل عطر زنی غریبه و رد شده و جا مانده در پیاده‌رو را که به اندازه‌ی چند نفسش دوام می‌آورد، یا مثل خواندن آخرین صفحه‌ی کتابی که دوستش می‌داشتی و هرچقدر هم که دیر میخواندیش، باز هم زود تمام می‌شد و کتاب به انتهای خودش می‌رسید، یا مثل نوری که صبح‌ها به سختی برای چند لحظه‌ی کوتاه از لا به لای شکاف پرده خودش را یک جوری به بالشش می‌رساند و چشمانش را می‌زد، یا مثل ها کردنش بر روی شیشه‌ی یخ کرده‌ی اتوبوس صبح و بخاری که تنها به اندازه‌ی کشیدن چند شکلک نامعلوم یا نوشتن اسمش جا می‌ماند، یا اصلا مثل همان بودن در کنارش را، زودگذرترین زمان از دست رفته و جا مانده در خاطرش را ... @Momas1

November 11, 2025 2.9K 24