دیگر کسی به شعر نیندیشید!: post #43 — TG.ME

بترس مرد جوان از من!
حذر کن از زنِ مکّاره!
به اختیار جگر نسپار
به نیشِ «هندِ جگر‌خواره»*

چه‌ها که با تو نکردم من،
چه‌ها که با تو نخواهم کرد!
دلم به حال تو می‌سوزد!
دلم به حال تو…بیچاره!

به‌خوابْ خواب نخواهی دید،
به جز عذاب نخواهی دید،
سراب دیدی و دل بستی
به نیش عقرب جرّاره

به عرش می‌برمت امروز
به فرش می‌کشمت فردا
و تاب می‌دهمت جایی
میان هرگز و همواره

نشان و نام تو را ‌بُرده‌م!
«تو» را -تمام تو را را ‌بُرده‌م!
چنان که باقی عمرت را
تویی درون خود آواره

امید! عشق! جوانی! دل!
چه دست‌های پُری داری!
به خود می‌آیی و می‌بینی؛
که نیست شد همه یک‌باره

امیدوار! جوان! عاشق!
درست مثلِ منِ سابق
گذشتم از تو! تو حیفی مرد!
برو! تو نیستی این کاره!

#پرژین_کرد

پی‌نوشت: مخاطب نداره مامان‌جان.
شاعرم و قوه‌ی تخیل دارم. نگران نشو.❤️
❤10
August 13, 2026 207 4