عشق تو آورد قدح پر ز بلای دل من
گفتم می مینخورم گفت برای دل من
داد می معرفتش با تو بگویم صفتش
تلخ و گوارنده و خوش همچو وفای دل من
از طرفی روح امین آمد و ما مست چنین
پیش دویدم که ببین کار و کیای دل من
گفت که ای سر خدا روی به هر کس منما
شکر خدا کرد و ثنا بهر لقای دل من
گفتم خود آن نشود عشق تو پنهان نشود
چیست که آن پرده شود پیش صفای دل من
عشق چو خونخواره شود رستم بیچاره شود
کوه احد پاره شود آه چه جای دل من
شاد دمی کان شه من آید در خرگه من
باز گشاید به کرم بند قبای دل من
گوید که افسرده شدی بیمن و پژمرده شدی
پیشتر آ تا بزند بر تو هوای دل من
گویم کان لطف تو کو بنده خود را تو بجو
کیست که داند جز تو بند و گشای دل من
گوید نی تازه شوی بیحد و اندازه شوی
تازهتر از نرگس و گل پیش صبای دل من
گویم ای داده دوا لایق هر رنج و عنا
نیست مرا جز تو دوا ای تو دوای دل من
میوه هر شاخ و شجر هست گوای دل او
روی چو زر اشک چو دُر هست گوای دل من
این #غزل از نمونههای پارادوکسیکال و شورانگیز #مولانا است که روایت گفتوگوی عاشق با معشوق الهی را به تصویر کشیدهاست که ترکیبی از رنج، معرفت، مستی و امید به وصال را نشان میدهد.
این غزل گفتوگوی میان عاشقی است که میخواهد اسرار عشق را فاش کند و معشوقی که عاشق را به رازداری، نزدیک شدن به معشوق و نو شدن دعوت میکند.
عشق الهی به شکل جامی از رنج ظاهر میشود که انسان از پذیرش آن واهمه دارد ولی عشق اصرار دارد که قدح رنج (پیمانهٔ معرفت و عشق) را به انسان بدهد.
#شرح_بیتها
۱- عشق تو جامی پر از بلا و رنجِ دل آورد. گفتم نمینوشم. گفت: برای دل من و خواهش دل من بنوش.
۲- عشق شراب معرفتی داد که ظاهرا آن تلخ و باطن آن شیرین و گوارا و خوش، مثل وفای دل من است.
۳- روحالامین (جبرئیل و واسطهٔ غیب) آمد در حالیکه ما مست بودیم. پیش دویدم که شکوه و پادشاهی دلم را ببین.
۴- جبرئیل برای دیدار دل من شکر و ثنای خدا کرد و گفت: ای صاحب اسرار الهی، این راز (شکوه و پادشاهی دلت) را به هر کس نشان نده و راز دار اسرار الهی باش.
۵- گفتم پنهان کردن راز عشق تو ممکن نیست. چه چیزی میتواند در برابر صفای دل من مانع آشکار شدن راز عشق شود؟ (نور عشق تو را قلب صاف من منعکس میکند.)
۶- در مقابل عشق که خونریز و بیرحم است، رستم پهلوان بیچاره میشود و کوه احد از هم میشکافد، پس چه جای دل من که در مقابل چنین عشق عظیمی متلاشی نشود؟ (هیچ قدرتی در برابر شدت عشق نمیتواند تاب آورد.)
🔹️فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا و ....
چون پروردگارش بر کوه جلوه کرد، آن را متلاشی نمود و ...🔹️ (ایه ۱۴۳ سوره اعراف)
۷- خوشا دمی که شاه (معشوق من) به خیمهام بیاید و با کرم، بند قبای دلم را بگشاید.
۸- معشوق میگوید: تو بی من افسرده و پژمرده شدهای؛ نزدیک بیا تا هوای دلم بر تو بوَزَد. ( نفحهای شامل حال دلت شود تا زنده شوی و حیات پیدا کنی.)
۹- میگویم: (من که نمیتوانم نزدیکتر و پیشتر بیایم) تو با لطف و کرم خودت مرا بجو، جز تو چه کسی میتواند بند دلم را بگشاید. جز تو چه کسی از قبض و بسط دلم خبر دارد؟
۱۰- معشوق پاسخ میدهد آیا با قرار گرفتن در معرض نسیم دل من که بر تو میوزد، بزرگتر و تازهتر از نرگس و گل نمیشوی؟
۱۱- به معشوق میگویم ای کسی که دوای هر رنج و درد و بلایی هستی، جز تو دوایی ندارم.
۱۲- میوهٔ هر شاخه و درختی گواه و شاهد وزش هوای دل معشوق است. روی زرد و اشک مرواریدگونه هم گواه و شاهد دل من است.
زردی چهره و اشک، نشانه عشق صادقانه و سوز دل عاشق است.
#شرح_مثنوی_جان
@masnavijan




