معادله*
چنین که دور سرانگشت توست چرخ سرم
خلاف عقربهی ساعت، از تو می گذرم...
شجاعتی است شگفت این حماقت نمکین
که دل کبابم و از رو نمی رود جگرم
اگر که مَرخ تویی، شاه دختران گلیل
چه حاجت است به صد نازدار دوروبرم
نگاهدار زمین را که تا تو بس نکنی
من این همیشهی چرخان و منگ دربدرم
**
در این کجاوهی پوشیده پشت پردهی سرخ
دلی است در بغلم، یا گلی است هم سفرم؟
شبیه کشتی بی لنگرم که بر مَد موج...
به آب رفت دل خوابگرد و بی خبرم
جهان، معادلهی دلبری است، اما حیف؛
که می بری و دلت را نمی دهی ببرم...
.......
*از مجموعه غزل رندان خراسان/نشر مادیار/ 1399
#سپاهی_لایین (کاوە زێدان)
https://t.me/maname49

6August 27, 2026 315 4