دارایی آنقدر شادی ندارد که نداری، اندوه
اخبار را که بالا و پایین میکنم، آرزو میکنم هیچ خبر بدی در پیش نباشد. این روزها خیلیها همینطورند. اما بررسیکردن شبکههای خبری خودش یعنی منتظریم؛ حتی منتظر بدی.
من همیشه ثبات را دوست داشتهام؛ مثل بیشتر مردم.
نمیدانم به قیافهی (بعضی از) این کارشناسان اقتصادی دقت کردهاید یا نه. شما هم مثل من فکر میکنید زیادی از افزایش قیمت طلا و دلار خوشحالاند؟ آیا این با هوش مالی جور درمیآید؟
بالارفتن قیمت طلای آدمهایی که طلا اندوختهاند یا دلار جمع کردهاند، طبیعتاً روی کاغذ خوشحالکننده است. اما آیا افزایش وزن این دو، لزوماً آدم را خوشحالتر میکند؟ اگر فقر عمومی بیشتر شود و قیمت کالاهای مصرفی همپای طلا و دلار، یا حتی بیشتر از آن، بالا برود، این خوشحالی چقدر میتواند پایدار بماند؟
یکی از همین تحلیلگرها، که در جریان جنگ هم پشت پهلوی درآمده بود، میگفت خرید طلا در ایران باعث فقر در جامعه میشود.
به تحلیلهایش که نگاه میکنم، ناچارم فکر کنم او در موقعیت عجیبی قرار گرفته است: از یک طرف باید از افزایش قیمت خوشحال باشد، چون درست درآمدن پیشبینیهایش به او اعتبار میدهد و شاید از حجم فحشهایی که از کاربرانش میخورد کم کند؛ از طرف دیگر، اگر تحلیلهای خودش را تا انتها دنبال کند، باید بفهمد که این افزایش قیمتها در نهایت میتواند به همان قانون جنگلی منجر شود که از آن نگران است.
هم پشت پهلوی است و هم میداند ایران نابه سامان شده است.
اما شاید مسئله فقط او نباشد. شاید تناقض، تناقض خود ماست.
من کسی هستم که سرم توی خبر خیر است و از خبر شر هم گریزی ندارد؛ هم در این کشور زندگی میکند و هم جاماندگی از ایران دارد. آب و خاک و زمین و ریال را زیاد دوست دارد، اما دلش نمیخواهد همینها آنقدر گران شوند که ناچار شود دودستی بهشان بچسبد.
چند وقت پیش از انبار یکی از آشناها دو دستگاه موتور مخصوص کشاورزی را دزدیدند. برای دلداری گفتم: «آیا تا آخر عمر اصلاً از این موتورها استفاده میکردی؟»
گفت: «نه.»
اما اندوهش زیاد بود.
فردا متوجه شد موتورهایش سر جایشان هستند. خوشحال شد، اما شادیاش قدر سوگواری دیروزش نبود.
همینجا شاید چیزی دربارهی رابطهی ما با دارایی روشن میشود.
دارایی همیشه به اندازهای که خیال میکنیم شادی نمیآورد؛ اما نداری، یا حتی ترسِ از دستدادنش، میتواند اندوه بسیار بزرگتری به بار بیاورد.
شاید برای همین است که سرمایهگذار از گرانشدن طلا و دلار خوشحال میشود، حتی وقتی میداند این گرانی میتواند نشانه فقیرترشدن زندگی جمعی باشد. عدد دارایی بالا میرود، اما الزاماً زندگی بهتر نمیشود.
باید چند بار به مرز باریک این دو موضوع نگاه کرد و بعد تناقضی را که در بند بالا وجود دارد، دید.
او از دستدادن را روی کاغذ کمتر حس میکند و اندوه کاغذیاش کم است. او بعد که با انفجارهای دیگر غافلگیر شد اندوهش زیاد میشود. او اولش کمی خوشحال و سپس زیادی ناراحت است.







