از قربانیان صبرا و شتیلا تا قتل عام سربرنیتسا
نسخۀ بوسنیایی شهیدان خدایی
مائده ایمانی
کانون زنان ایرانی
شهیدان ای محبوبان، کجایید شما
این قطعه را نخستین بار روی مجموعهای از عکسهای قربانیان سربرنیتسا در صفحۀ تاریخ بوسنی در اینستاگرام دیدم. تازگیها، ۱۱ جولای، سالگرد آن جنایت هولناک بود: عکسهایی از پسربچههای شاد خندان، ورق بعدی، عکسهایی از مادران گریان، ورق بعدی، عکسهایی از ردیف تابوتها، ورق بعدی، عکسی از یک دشت سبز با ردیفهای متوالی ستونهای سپید یادبود. و روی این تصاویر سطری از این آهنگ پخش میشد که معنایش را نمیدانستم اما ملودیاش به طرز مبهمی برایم آشنا بود و کلمۀ «شهید» را هم به دشواری در آن میان میشنیدم. آن قدر سربهسر گوگل گذاشتم تا بالاخره فایل صوتی و متن ترانه را پیدا کردم: قطعۀ Šehidi -که برخلاف شهود اولیۀ من، معنایش «شهید من» نیست، «شهیدان» است- از خواننده و قاری قرآن بوسنیایی، حافظ عزیز علیلی. قطعۀ کامل را که گوش کردم دلیل احساس آشنایی را دانستم: این قطعه را با الهام از «شهیدان خدایی» ساختهاند.
با این حال، این قطعه صرفا نسخۀ بوسنیایی شهیدان خدایی نیست؛ چه در ملودی و چه در شعر، حال و هوای خودش را دارد. اگر «شهیدان خدایی» فضایی از عظمت و جلال شهیدان میآفریند و از عزم بزرگشان و جایگاه رفیع عارفانهشان میگوید، قطعۀ بوسنیایی بیشتر غربت و مظلومیت را برجسته میکند: حولۀ گلدوزیشده و ابریقی که کنار چشمه جا مانده، شاهدی بر آخرین لحظات پسر روستایی جوانی که رفته سر و صورتی صفا بدهد ولی ربوده شده و به مسلخ بردهشده؛ قالیچههای سبز خالی، ردپاهایی روی غبار خاک، و گلهای درو شدۀ باغچه. این قطعه لحن و تصاویر یک مرثیۀ خانگی مادرانه را دارد. اگر اولین توصیف و قرینۀ شهیدان در قطعۀ ایرانی «بلاجویان دشت کربلایی است»، اولین توصیف قطعۀ بوسنیایی «محبوبان» است؛ ای کسانی که دوستتان داشتیم، در گهوارهها تابتان دادیم، پارۀ تنمان بودید و از میان آغوشمان بیرون کشیده شدید و کشانکشان در حلقوم سیاه مرگ افکنده شدید…
از دیشب تا به حال با این قطعه خیلی گریستهام. مرا میبرد به کودکیام که کتاب داستانی داشتم دربارۀ کودکان بوسنی. مرا میبرد به نوجوانیام که از اینترنت کند و سکهای آن سالها استفاده میکردم تا تاریخ قتلعامها را، مثل زخمی که میخارد هی ناخن بزنم و هی بکاوم و ساعتها برایش گریه کنم: قتل عام ارامنه در جنگ جهانی اول، قتل عام صبرا و شتیلا، قتل عام سربرنیتسا. انگار که هر کدام از این فجایع، سرگذشت شخصی من بودهاند؛ انگار که من روحی گریخته از یک قتل عام بزرگ تاریخیام که گذشتهاش را از یاد برده و تازه دارد به یاد میآورد. احساسی که همین حالا هم دارم و نمیتوانم توضیحش بدهم.
حالا که از قتل عام سربرنیتسا و قربانیان مظلومش یاد کردم، دلم میخواهد یک واقعیت تاریخی را هم اضافه کنم: در زمان وقوع این جنایت، نیروی حافظ صلح سازمان ملل (در این مورد، متشکل از سربازان هلندی) در منطقه حضور داشت و نه تنها اقدامی در ممانعت نکرد، بلکه (بنا به پذیرش رسمی و بعدی دولت هلند) در قتل حدود سیصد نفر از بیشتر از هشت هزار قربانی بوسنیایی نقش داشت؛ از طریق تحویل آنها به سربازان صرب، در حالی که میدانست نتیجه چه خواهد بود… درست شبیه کشتار صبرا و شتیلا، جایی که نیروی حافظ صلح (متشکل از سربازان فرانسوی) عقبنشینی کرد تا به شبهنظامیان فالانژ امکان سلاخی زنان و کودکان و سالمندان بیدفاع را بدهد و صبح بعد از جنایت، برای جمع کردن اجساد و عکاسی از آنها بازگشت…
برای خواندن ادامهی مطلب روی لینک زیر کلیک کنید:
https://ir-women.com/22769
Forwarded fromکانون زنان ایرانی
کانون زنان ایرانی
نسخۀ بوسنیایی شهیدان خدایی | کانون زنان ایرانی

9July 29, 2026 206 5