... روایت آفرینش آدم در قرآن همچنان ادامه مییابد: در کنارِ آدم، خداوند حوا را نیز در بهشت آفرید و هر دویِ آنان را از خوردنِ میوههای آن درخت منع کرد. برخلافِ روایتِ بایبلیِ بابِ دوم، آیهی ۱۷ کتاب پیدایش، در قرآن هیچ اشارهای به ماهیتِ این درخت نشده است. تفاوتِ دیگر در این است که هر دو -یعنی آدم و همسرش- توسطِ شیطان فریب میخورند و از میوههای درختِ ممنوعه میخورند، بدونِ آنکه متن به این موضوع بپردازد که کدامیک از آن دو در این امر پیشقدم شده است. بنابراین، قرآن در این نقطه با پندارِ زنستیزانهی دورانِ باستانِ متأخر قطعِ رابطه میکند؛ پنداری که بر اساسِ آن، زن نخستین کسی بود که از میوهی درخت خورد و سپس در ادامهی ماجرا آدم را نیز به این کار ترغیب کرد:
«و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به چشم هوسانگیز مینماید و درختی است دلپذیر برای دانشبخشیدن؛ پس از میوهاش گرفت و خورد، و به شوهر خویش که با وی بود نیز داد، و او خورد.» (کتاب پیدایش، ۳:۶)
در ادامهی روایت نیز هر دویِ آنها در کانونِ توجه باقی میمانند: هنگامی که آنان از میوهی آن درخت خوردند، دریافتند که از فرمانِ الهی سرپیچی کردهاند. آنان از خداوند طلبِ آمرزش میکنند، خداوند بیدرنگ آنان را میبخشاید و سپس ایشان را به زمین میفرستد تا بتوانند مأموریتِ خویش را در مقامِ «خلیفه» به انجام رسانند (بقره: ۳۴-۳۸).
اکنون میتوان پرسید: اگر انسان از همان آغاز قرار بود در زمین زندگی کند -همانگونه که خداوند به فرشتگان اعلام کرده بود ["إني جاعلٌ في الأرض خلیفة"]- پس چرا باید نخست در بهشت اقامت گزیند، در آنجا گناه کند و تازه پس از آن به زمین فرستاده شود؟ یک پاسخِ احتمالی میتواند این باشد: اگر انسان از همان ابتدا برای زندگی و کنشگری در زمین مقدر شده بود، فرستادنِ او به زمین پس از هبوط، بههیچوجه بهمعنای مجازات نیست. بلکه این در واقع تقدیرِ اوست و هبوط امری ضروری است.
زیرا برخلافِ بابِ سومِ کتاب پیدایش که در آن هر دو انسان به مجازاتهای سنگینی برای ادامهی زندگیِ خود و فرزندانشان محکوم میشوند، [در روایت قرآنی] آدم و همسرش بلافاصله پس از خوردنِ میوههای ممنوعه بخشیده میشوند؛ و دقیقاً به همین دلیل است که در اسلام هیچ آموزهای تحت عنوانِ گناهِ نخستین وجود ندارد.
من از این رو از یک «ضرورت» سخن میگویم که انسان، تنها از طریقِ هبوط، و تنها بهواسطهی گفتنِ «نه» به فرمانِ الهی مبنی بر دوریگزیدن از درخت، به آزادیِ خویشتن آگاهی مییابد. انسان تنها زمانی که به آگاهی از آزادیِ خویشتن آراسته گردد، میتواند مأموریتِ خود را بهعنوانِ خلیفه و بهعنوانِ میانجی و واسطهای برای تحققِ مقصودِ آفرینشِ الهی، با مسئولیتپذیری و در کمالِ آزادی به انجام رساند. [...] تنها با آگاهی از آزادیِ خویشتن است که انسان تواناییِ پذیرشِ مسئولیت را مییابد. [...] داستانِ قرآنیِ آفرینش بهطورِ نمادین نمایانگرِ آزادیِ انسان است.
این نمونه -که در تفسیرِ قرآنیِ برنامهریزیشدهی خویش بهتفصیل به آن خواهیم پرداخت- بهخوبی و بهگونهای الگووار نشان میدهد که چگونه قرآن، روایتهایِ شناختهشده از دورانِ باستانِ متأخر را که برای مخاطبانِ اولیهی آن آشنا بودهاند، فرامیگیرد و بهمنظورِ بیانِ گزارههایِ الهیاتیِ خویش، کارکردی نو به آنها میبخشد. دقیقاً مقایسهی میانِ همین متونِ باستانِ متأخر و قرآن است که به ما یاری میرساند تا کشف کنیم قرآن در کجا قصدِ مداخله دارد تا روایتی دیگرگونه را بازگو کند و از این طریق، مواضعِ الهیاتی را بازتفسیر و بازتولید نماید.
Muhanad Khorchide, Herders theologischer Koran-Kommentar, vol. 1, Gottes Offenbarung in Menschenwort: Der Koran im Licht the Barmherzigkeit*
* موهناد خورشیده، تفسیر الاهیاتی [انتشارات] هردر بر قرآن: آشکارگیِ خداوند در کلمات انسانی: قرآن در پرتو رحمت
#اسلامیات
@m_stigmata