🗽 #دکلمه 🗽 اخرای زمستون بود ... یه زمستونی که شبیه به هیچ زمستونی نبود ... اولین باری بود که سرمای واقعی رو توو جونم حس میکردم... ایندفعه علاوه برپاهام ،قلبمم یخ زده بود و داشت آب میشد و قطره هاش چیکه چیکه از گوشه ی پلکم سر میخورد روی گونه ام ... آروم اومدی پشت در اتاقم و با صدایی که تهش تردید داشت بهم گفتی : دارم میرم ... راننده منتظرمه ... ولی ... ولی تو دیگه منتظرم نمون ... خیز برداشتم که برگردم سمتت.. گفتی :نه .. جون من نگام نکن ، اگه چشمم بیوفته به چشمات،ممکنه قیده همه چیو بزنم.... گیج بودم... سرمو انداختم پایین .. دیدم در اتاق رو به هم کوبیدی و رفتی .. اومدم لب پنجره ببینم نگاه میکنی بالارو ؟ که دیدم نه .. انگار خیلی عجله داری واسه کندن از من ...... سوار شدی و توو فاصله ی یه پلک زدن دیگه توو دیدم نبودی .. تا چشم کار میکرد برف بود ... نا امید تراز همیشه برگشتم سمته تختم... توعه احمق هیچوقت نفهمیدی که چقد بهت نیاز دارم.... این باره دومت بود که تنهام میزاشتی ....... بس نبود همون یه بار که لهم کردی ؟... هوم؟.... مگه اینجا بامن چی کم داشتی ؟... بهت حق میدم... یه جاهایی منم تند رفتم ، پیچیدم بهت ، ولی ... ولی باور کن همش بخاطره این بود که از دستت ندم... تو نمیفهمی ، تو نمیتونی هضم کنی که فقط ماله منی ، فقط من نه هیچ بی پدره دیگه ای ... اذیتت کردم ، میدونم ، زدمت میدونم ، دیوونم ، ردم ، مریضم ، میدونم ... همه ی اینا رو میدونم ... ولی کاش یه بار میفهمیدی همش واسه این قلبه صاب مردمه که فقط و فقط بخاطره تو پمپاژ میکنه ... حالا که نیستی من چه غلطی بکنم ؟ کجا برم؟.. اصن کجا رو دارم برم؟...تو کیو داشتی که رفتی ؟.... هوم؟..... فکرت از سرم بیرون نمیره ، فقط یه جمله لود شده تو سرم ، همش میگه :برنمیگردی ، برنمیگردی ، برنمیگردی ، برنمیگردی ، برنمیگردی .... فک میکنم تو از اولشم اون آدمه من نبودی ، مدله من نبودی ، منو بلد نبودی .. بهت یاد داده بودن لج کنی ، بحث کنی ، جیغ بزنی، بشکونی ، تهش قیده خودتم بزنی ... تویه ربات میخواستی که هرجا دلت خواست با یه دکمه خاموشش کنی و بری دل یکی دیگه رو ببری ... چرا ؟؟ چون من ... چون من ... منه کوفتی برات بس نبودم.... چون مث تو چشام عسلی نبود ، چون مث تو چال نداشتم رو گونه ام ، چون دمپختک رو ترجیح میدادم به آلفردو ، چون کتونیامو از سره میدون تجریش میخریدم نه نمایندگیه فیلیپِلین.. بازم بگم؟... چندفروختیم؟ ...به چی فروختیم اصن؟... بی معرفت .... میدونی چیه؟... بعدا میفهمی معنیه سرما رو ... که دلت لک بزنه واسه یه بغل واقعی ...که صدتا پُلیوره چند میلیونی هم جبرانش نکنه ... مونده تا بفهمی .. برو تجربه کن ... من میبازم تا تو یه رویای گرون بخری .... نفسام سرد شده ،رنگم شده مث گچ دیوار .... اگه زمستون تمومه منو گرفته بود ازم... چجوری میخواد تاوان بده ؟... تاوانشو خودم میدم ... چون دیگه نمیکشم ... بهار نارنجه من دیگه شکوفه نمیده ... این آخرین زمستونه ... مواظب خودت باش ... این خونه جهنمه جفتمون بود ... خوش به حالت که رفتی ... ببین منو....... خاکسترامو میزارم واست بمونه یادگاری.... خداحافظ....
Telegramattach 📎ܢܚܝߊܨ ܥܭܠܩܘܨ ߊࡅ߳ܚ݅ࡍ🔥𖣇⃟.: post #855 — TG.ME
January 11, 2025 725 6