#غزل_خاموشی_عشق
رفتی و بر قلبِ من، مهرِ نهانت بس نبود؟
سوختن در سایه بان اشیانت بس نبود؟
با تو گفتم دردِ دل، با چشمِ گریان بارها
لیک جز تکرارِ زخم و امتحانت بس نبود؟
در دلِ شب، سایهات میرفت و میآمد چنان
این همه همسایگی با استخوانت بس نبود؟
خود دعا کن بهر ما تا از خیالت بگذرم
اینچنین پژمردگی در بوستانت بس نبود؟
بر لبم لبخند اما، در دلم اندوهِ ناب
از تو جز تکرارِ رنجِ بیکرانت بس نبود؟
گفتمت دل خستهام، گفتی زمانش میرسد
این همه وعده، سکوتِ جاودانت بس نبود؟
سهم من از عاشقی، ترسِ فراموشی شد و
سهم تو رفتن، همین رسمِ خزانت بس نبود؟
رفتهای اما هنوزم، چشم بر در مانده ام
اینهمه شبزندهداری در جهانت بس نبود؟
بوی تو در شالِ کهنه، در نفسهای غریب
ماندنم در دست گرمِ و مهربانت بس نبود؟
دیر فهمیدم که عشقت امتحانِ آخر است
دوستت دارم برای هر زمانت بس نبود؟
سوختم، چون شمع در تکرارِ نامت، بیصدا
آهِ من در قله های آسمانت بس نبود؟
عشق تو فصل قیامت را نشانم داده است
سوز تنهایی در این خط و نشانت بس نبود؟
گر بگویندت که او رفت و دگر یادش نماند
بعد من این گریههای بی امانت بس نبود...
🌟کانال خاطرات خیس✍👇
#شعر_دکلمه
❀═༅࿇🍃📚 🍃 ࿇༅═❀
@khateratkhiss36
❀═༅࿇🍃📚 🍃࿇༅═❀
⭕️[رے اڪــشــن و فــوروارد فــرامــوش نــشــه⭕️