نزدیکی ژنتیکی دو گونه‌ی حیات، لزوماً به معنای نزدیکی شناختی آنها… — زبان و مغز — TG.ME

نزدیکی ژنتیکی دو گونه‌ی حیات، لزوماً به معنای نزدیکی شناختی آنها نیست. انسان و شامپانزه با وجود اشتراک چشمگیر در ژنوم (بالای ۹۸ درصد)، در نقطه‌ای از تکامل - حدود شش میلیون سال قبل - از نیای مشترکی انشقاق یافته‌اند و تفاوت آنها طی انقلاب شناختی - احتمالاً ۷۰ تا ۱۰۰ هزار سال قبل - بسیار بیشتر هم شده است، یعنی طی رخدادی که انسان خردمند واجد زبان گشت و قوه‌ی نطق، تفکر پیچیده را برای او ممکن کرد و زبان به مهم‌ترین مرز میان این دو گونه تبدیل شد. آنچه آدمی را قادر می‌سازد درباره‌ی حقیقت، اخلاق، زمان یا حتی خودِ زبان بیندیشد، صرفاً هوش نیست، بلکه توانایی آفرینش و به‌کارگیری نظامی نمادین و زایا برای تولید بی‌پایان معناست، یعنی قابلیتی که در شامپانزه‌ها، دست‌کم به شکل انسانیِ آن، وجود ندارد. اما هنگامی که سخن از یک تمدن فرازمینیِ پیشرفته به میان می‌آید، قیاس با شامپانزه دیگر کارایی ندارد. تمدنی که توانسته است به فناوری‌های پیچیده‌ای چون رادیوتلسکوپ دست یابد، به‌احتمال بسیار زیاد از نوعی اندیشه‌ی انتزاعی و سامانه‌ای پیچیده برای انتقال دانش برخوردار است. ازاین‌رو، دشواریِ ارتباط احتمالاً نه از تفاوت در سطح هوش، بلکه از فقدانِ جهانِ مفهومیِ مشترک سرچشمه می‌گیرد، جهانی که در آن واژه‌ها، تجربه‌ها و حتی بدیهی‌ترین مفاهیم، ریشه در تاریخ تکاملی و زیست‌جهان هر گونه دارند. با این همه، حتی وجود هوش هم تضمینی برای فهم متقابل نیست. اگر ساختار ادراک موجودات فرازمینی از زمان، ماده، علیّت یا مفاهیم بنیادین با ساختار ذهن انسان تفاوتی ریشه‌ای داشته باشد، شاید برقراری فهم متقابل از همان آغاز محکوم به شکست باشد. بااین‌حال، چنین شکستی نیز خود نوعی کشف خواهد بود، زیرا نشان می‌دهد زبان صرفاً ابزاری برای انتقال اطلاعات نیست بلکه بازتابی از شیوه‌ی بودنِ هر گونه در جهان است. شاید در نهایت، بزرگ‌ترین دستاوردِ نخستین تماس با بیگانه‌های هوشمند تمدن‌ساز، نه فهمیدنِ آن‌ها، بلکه فهمیدنِ محدودیت‌های زبان و ذهنِ خودِ ما باشد. - عبدالرضا شهبازی @LingBrain

July 29, 2026 579 9